innards

[ایالات متحده]/'ɪnədz/
[بریتانیا]/'ɪnɚdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ارگان‌های داخلی; بخش‌های داخلی.

جملات نمونه

to remove the innards

برای برداشتن اندام‌های داخلی

The surgeon carefully examined the patient's innards during the operation.

جراح در طول عمل جراحی، اندام‌های داخلی بیمار را با دقت بررسی کرد.

The chef used the animal's innards to make a traditional dish.

سرآشپز از اندام‌های داخلی حیوان برای تهیه یک غذای سنتی استفاده کرد.

The autopsy revealed severe damage to the victim's innards.

جسدسازی نشان دهنده آسیب شدید به اندام‌های داخلی قربانی بود.

Some cultures consider eating innards a delicacy.

برخی از فرهنگ‌ها خوردن اندام‌های داخلی را یک غذای خوشمزه می‌دانند.

The dog eagerly devoured the innards of the prey.

سگ با اشتیاق اندام‌های داخلی طعمه را خورد.

The innards of the old computer were completely outdated.

اندام‌های داخلی کامپیوتر قدیمی کاملاً منسوخ شده بودند.

The butcher specializes in selling various innards of animals.

کالبد آناتومی در فروش اندام‌های داخلی حیوانات تخصص دارد.

The innards of the machine were carefully cleaned and maintained.

اندام‌های داخلی دستگاه به دقت تمیز و نگهداری می‌شدند.

The innards of the watch were intricately designed.

اندام‌های داخلی ساعت به طور پیچیده‌ای طراحی شده بودند.

The innards of the car engine needed to be replaced.

اندام‌های داخلی موتور خودرو نیاز به تعویض داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید