display of insolence
نشان دادن بیادبی
respond with insolence
با بیادبی پاسخ دهید
bold insolence
بیادبی جسورانه
arrogant insolence
بیادبی مغرانه
was fired on the spot for insolence;
به دلیل بیاحترامی، بلافاصله اخراج شد.
Teachers don’t like insolence from pupils.
معلمان از بی احترامی دانش آموزان خوششان نمی آید.
How can you suffer such insolence?
چگونه می توانید چنین بی احترامی را تحمل کنید؟
His insufferable insolence cost him many friends.
بی احترامی طاقت فرسا او باعث از دست دادن بسیاری از دوستانش شد.
His insolence is more than I can stand.
بی احترامی او بیشتر از آن چیزی است که من می توانم تحمل کنم.
The surely insolence of the waiters drove him into a rage,and he flung his serviette to the floor and stalked out of the restaurant.
بی احترامی اطمینان بخش گارسون ها او را به خشم آورد و او دستمال خود را به زمین انداخت و از رستوران خارج شد.
The surly insolence of the waiters drove him into a rage,and he flung his serviette to the floor and stalked out of the restaurant.
بی احترامی گارسون ها او را به خشم آورد و او دستمال خود را به زمین انداخت و از رستوران خارج شد.
gazed into her eyes. Tostare is to gaze fixedly; the word can indicate curiosity, boldness, insolence, or stupidity:
او با کنجکاوی، جسارت، بیادبی یا حماقت خیره شد: Tostare به معنای خیره شدن ثابت است.
display of insolence
نشان دادن بیادبی
respond with insolence
با بیادبی پاسخ دهید
bold insolence
بیادبی جسورانه
arrogant insolence
بیادبی مغرانه
was fired on the spot for insolence;
به دلیل بیاحترامی، بلافاصله اخراج شد.
Teachers don’t like insolence from pupils.
معلمان از بی احترامی دانش آموزان خوششان نمی آید.
How can you suffer such insolence?
چگونه می توانید چنین بی احترامی را تحمل کنید؟
His insufferable insolence cost him many friends.
بی احترامی طاقت فرسا او باعث از دست دادن بسیاری از دوستانش شد.
His insolence is more than I can stand.
بی احترامی او بیشتر از آن چیزی است که من می توانم تحمل کنم.
The surely insolence of the waiters drove him into a rage,and he flung his serviette to the floor and stalked out of the restaurant.
بی احترامی اطمینان بخش گارسون ها او را به خشم آورد و او دستمال خود را به زمین انداخت و از رستوران خارج شد.
The surly insolence of the waiters drove him into a rage,and he flung his serviette to the floor and stalked out of the restaurant.
بی احترامی گارسون ها او را به خشم آورد و او دستمال خود را به زمین انداخت و از رستوران خارج شد.
gazed into her eyes. Tostare is to gaze fixedly; the word can indicate curiosity, boldness, insolence, or stupidity:
او با کنجکاوی، جسارت، بیادبی یا حماقت خیره شد: Tostare به معنای خیره شدن ثابت است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید