insolvents

[ایالات متحده]/ɪn'sɒlv(ə)nt/
[بریتانیا]/ɪn'sɑlvənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناتوان از پرداخت بدهی‌ها; ورشکسته
n. شخص ناتوان از پرداخت بدهی‌ها; ورشکسته

جملات نمونه

They lost orders and were insolvent within weeks.

آنها سفارش‌ها را از دست دادند و در عرض چند هفته ورشکست شدند.

Insolvent tenants openly defied the collector of the waterrate from their ten-roomed strongholds, and existed for weeks without any visible means of procuring that necessary fluid.

مستاجران ورشکسته آشکارا با جمع‌آوری‌کننده نرخ آب از قلعه‌های ده اتاقی خود مخالفت کردند و برای هفته‌ها بدون هیچ وسیله قابل مشاهده برای تهیه آن مایع ضروری وجود داشتند.

The company went insolvent due to mismanagement.

شرکت به دلیل سوء مدیریت ورشکست شد.

Many small businesses become insolvent within the first few years of operation.

بسیاری از کسب و کارهای کوچک در سال های اول فعالیت ورشکست می شوند.

The court declared the company insolvent and ordered its assets to be liquidated.

دادگاه شرکت را ورشکسته اعلام کرد و دستور داد دارایی های آن تصفیه شود.

He was declared personally insolvent after failing to repay his debts.

او پس از ناتوانی در بازپرداخت بدهی های خود، شخصاً ورشکسته اعلام شد.

The creditors will meet to discuss the insolvent company's future.

بستانکاران برای بحث در مورد آینده شرکت ورشکسته گردهم خواهند آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید