an instinctive reaction
واکنش غریزی
an instinctive distaste for conflict.
یک بیعلاقگی ذاتی به درگیری.
an instinctive mistrust of bureaucrats.
بیاعتمادی غریزی به کارشناسان اداری.
visceral needs.See Synonyms at instinctive
نیازهای درونی. برای مترادفها به غریزی مراجعه کنید
an instinctive fear of snakes;
ترس غریزی از مارها;
her own instinctive, uninstructed response.
واکنش غریزی و غیر آموزش دیده خود.
He tried to conceal his instinctive revulsion at the idea.
او سعی کرد انزجار غریزی خود را از این ایده پنهان کند.
Offering to help the accident victims seems as instinctive as breathing.
ارائه کمک به مصدومین حادثه به اندازه نفس کشیدن غریزی به نظر می رسد.
Lorenz studied instinctive behavior in animals, especially in greylag geese and jackdaws.
لورنتز رفتار غریزی در حیوانات را مطالعه کرد، به ویژه در اردک های خاکستری و زاغ ها.
Soames checked his instinctive "Not particular"--he would not chaffer with this alien.
سوئمز چک کرد که غریزه ای به نام "مشکلی ندارم" دارد - او با این بیگانه چانه زنی نمی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید