institutor

[ایالات متحده]/[ˌɪnstɪˈtjuːtə]/
[بریتانیا]/[ˌɪnstɪˈtjuːtər]/

ترجمه

v. برای آغاز کردن یا ایجاد کردن.
n. شخصی که آغاز یا ایجاد می‌کند، به خصوص یک نهاد؛ شخصی که یک نهاد را سازماندهی و مدیریت می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

institutor's role

نقش موسس

institutor training

آموزش موسس

institutor support

حمایت از موسس

institutor feedback

بازخورد موسس

institutor program

برنامه موسس

institutor network

شبکه موسس

institutor guide

راهنمای موسس

institutor experience

تجربه موسس

institutor selection

انتخاب موسس

institutor development

توسعه موسس

جملات نمونه

the institute's director is a renowned innovator.

مدیر موسسه یک نوآور مشهور است.

he served as an institute mentor for several years.

او برای چندین سال به عنوان یک مربی موسسه خدمت کرد.

the institute investigator uncovered crucial evidence.

محقق موسسه شواهد حیاتی را کشف کرد.

she is a dedicated institute administrator.

او یک مدیر موسسه منتقد و فداکار است.

the institute instructor provided excellent guidance.

مربی موسسه راهنمایی عالی ارائه داد.

he became a lead institute researcher.

او به محقق ارشد موسسه تبدیل شد.

the institute facilitator helped resolve the conflict.

سهولت‌گر موسسه به حل مناقشه کمک کرد.

the institute coordinator managed the project effectively.

هماهنگ‌کننده موسسه پروژه را به طور مؤثر مدیریت کرد.

the institute supervisor oversaw the team's progress.

ناظر موسسه بر پیشرفت تیم نظارت داشت.

the institute librarian assisted with research.

کتابدار موسسه به تحقیق کمک کرد.

the institute counselor offered valuable support.

مشاور موسسه از حمایت ارزشمند ارائه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید