insufflating

[ایالات متحده]/ˈɪnsəfleɪt/
[بریتانیا]/ˈɪnsəfleɪt/

ترجمه

vt. به درون دمیدن یا یک ماده را باد کردن؛ به یک حفره بدنی هوا یا گاز وارد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

insufflate air

دمیدن هوا

insufflate gas

دمیدن گاز

insufflate fluid

دمیدن مایع

insufflate balloon

دمیدن بالن

insufflate powder

دمیدن پودر

insufflate medication

دمیدن دارو

insufflate oxygen

دمیدن اکسیژن

insufflate particles

دمیدن ذرات

insufflate solution

دمیدن محلول

insufflate airways

دمیدن در مجاری تنفسی

جملات نمونه

the doctor decided to insufflate the gas for the procedure.

پزشک تصمیم گرفت گاز را برای انجام عمل جراحی وارد کند.

they insufflate the medication to ensure proper delivery.

آنها دارو را وارد می‌کنند تا از تحویل مناسب اطمینان حاصل کنند.

the technician will insufflate the balloon during the test.

تکنسین بالن را در طول آزمایش وارد می‌کند.

insufflate the air slowly to avoid any complications.

برای جلوگیری از هرگونه عوارض، هوا را به آرامی وارد کنید.

before the surgery, the nurse will insufflate the area.

قبل از جراحی، پرستار ناحیه را وارد می‌کند.

the procedure requires us to insufflate the cavity carefully.

این روش نیاز دارد که ما حفره را با دقت وارد کنیم.

insufflate the foam to fill the space effectively.

برای پر کردن فضای موثر، فوم را وارد کنید.

the doctor explained how to insufflate properly.

پزشک توضیح داد که چگونه به درستی وارد کنید.

they will insufflate the balloon to test its integrity.

آنها بالن را برای آزمایش یکپارچگی آن وارد می‌کنند.

insufflate with caution to prevent any damage.

برای جلوگیری از هرگونه آسیب، با احتیاط وارد کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید