intellectualize emotions
تکمصالحهای کردن احساسات
intellectualize experiences
تکمصالحهای کردن تجربیات
intellectualize art
تکمصالحهای کردن هنر
intellectualize feelings
تکمصالحهای کردن احساسات
intellectualize issues
تکمصالحهای کردن مسائل
intellectualize concepts
تکمصالحهای کردن مفاهیم
intellectualize thoughts
تکمصالحهای کردن افکار
intellectualize conflict
تکمصالحهای کردن درگیری
intellectualize behavior
تکمصالحهای کردن رفتار
intellectualize society
تکمصالحهای کردن جامعه
we often intellectualize our emotions to better understand them.
ما اغلب احساسات خود را تا حد زیادی تحلیل میکنیم تا آنها را بهتر درک کنیم.
he tends to intellectualize his experiences rather than feel them.
او معمولاً تمایل دارد تجربیات خود را تحلیل کند تا اینکه آنها را احساس کند.
it's easy to intellectualize complex issues without taking action.
به راحتی میتوان مسائل پیچیده را تحلیل کرد بدون اینکه اقدام کرد.
she tried to intellectualize the reasons behind her decision.
او سعی کرد دلایل پشت تصمیم خود را تحلیل کند.
they tend to intellectualize the art rather than appreciate it emotionally.
آنها معمولاً تمایل دارند هنر را تحلیل کنند تا اینکه آن را به صورت احساسی قدردانی کنند.
he often intellectualizes his relationships, making them feel distant.
او اغلب روابط خود را تحلیل میکند، که باعث میشود آنها سرد و دور به نظر برسند.
we shouldn't always intellectualize our interactions with others.
ما همیشه نباید تعاملات خود با دیگران را تحلیل کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید