intellectualize

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈlɛkʧʊəlaɪz/
[بریتانیا]/ˌɪntəˈlɛkʧəˌlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به چیزی شخصیت فکری دادن; به چیزی فکری یا منطقی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

intellectualize emotions

تک‌مصالحه‌ای کردن احساسات

intellectualize experiences

تک‌مصالحه‌ای کردن تجربیات

intellectualize art

تک‌مصالحه‌ای کردن هنر

intellectualize feelings

تک‌مصالحه‌ای کردن احساسات

intellectualize issues

تک‌مصالحه‌ای کردن مسائل

intellectualize concepts

تک‌مصالحه‌ای کردن مفاهیم

intellectualize thoughts

تک‌مصالحه‌ای کردن افکار

intellectualize conflict

تک‌مصالحه‌ای کردن درگیری

intellectualize behavior

تک‌مصالحه‌ای کردن رفتار

intellectualize society

تک‌مصالحه‌ای کردن جامعه

جملات نمونه

we often intellectualize our emotions to better understand them.

ما اغلب احساسات خود را تا حد زیادی تحلیل می‌کنیم تا آن‌ها را بهتر درک کنیم.

he tends to intellectualize his experiences rather than feel them.

او معمولاً تمایل دارد تجربیات خود را تحلیل کند تا اینکه آن‌ها را احساس کند.

it's easy to intellectualize complex issues without taking action.

به راحتی می‌توان مسائل پیچیده را تحلیل کرد بدون اینکه اقدام کرد.

she tried to intellectualize the reasons behind her decision.

او سعی کرد دلایل پشت تصمیم خود را تحلیل کند.

they tend to intellectualize the art rather than appreciate it emotionally.

آن‌ها معمولاً تمایل دارند هنر را تحلیل کنند تا اینکه آن را به صورت احساسی قدردانی کنند.

he often intellectualizes his relationships, making them feel distant.

او اغلب روابط خود را تحلیل می‌کند، که باعث می‌شود آن‌ها سرد و دور به نظر برسند.

we shouldn't always intellectualize our interactions with others.

ما همیشه نباید تعاملات خود با دیگران را تحلیل کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید