sentimentalize

[ایالات متحده]/ˌsɛntɪˈmɛntaˌlaɪz/
[بریتانیا]/ˌsɛntɪˈmɛnəˌlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احساساتی بودن یا ابراز احساسات
vi. در احساسات بیش از حد غرق شدن یا ابراز کردن
vt. چیزی را بیش از حد احساسی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

sentimentalize memories

احساساتی کردن خاطرات

sentimentalize love

احساساتی کردن عشق

sentimentalize past

احساساتی کردن گذشته

sentimentalize moments

احساساتی کردن لحظات

sentimentalize experiences

احساساتی کردن تجربیات

sentimentalize relationships

احساساتی کردن روابط

sentimentalize nostalgia

احساساتی کردن دلتنگی

sentimentalize stories

احساساتی کردن داستان‌ها

sentimentalize art

احساساتی کردن هنر

جملات نمونه

people often sentimentalize their childhood memories.

افراد اغلب خاطرات دوران کودکی خود را بیش از حد احساسی جلوه می‌دهند.

it's easy to sentimentalize moments from the past.

به راحتی می‌توان لحظاتی از گذشته را بیش از حد احساسی جلوه داد.

she tends to sentimentalize her relationships.

او معمولاً روابط خود را بیش از حد احساسی جلوه می‌دهد.

writers often sentimentalize love in their stories.

نویسندگان اغلب عشق را در داستان‌های خود بیش از حد احساسی جلوه می‌دهند.

they sentimentalize the struggles of their ancestors.

آنها مبارزات نیاکان خود را بیش از حد احساسی جلوه می‌دهند.

some films sentimentalize historical events.

برخی از فیلم‌ها رویدادهای تاریخی را بیش از حد احساسی جلوه می‌دهند.

don't sentimentalize the hardships you've faced.

مشکلاتی که متحمل شده‌اید را بیش از حد احساسی جلوه ندهید.

he tends to sentimentalize his travels.

او معمولاً سفر‌های خود را بیش از حد احساسی جلوه می‌دهد.

many people sentimentalize the idea of home.

بسیاری از مردم ایده خانه را بیش از حد احساسی جلوه می‌دهند.

artists often sentimentalize nature in their work.

هنرمندان اغلب طبیعت را در آثار خود بیش از حد احساسی جلوه می‌دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید