intermeshed systems
سیستمهای درهمتنیده
intermeshed gears
چرخدندههای درهمتنیده
intermeshed networks
شبکههای درهمتنیده
intermeshed relationships
روابط درهمتنیده
intermeshed components
قطعات درهمتنیده
intermeshed ideas
ایدههای درهمتنیده
intermeshed interests
علایق درهمتنیده
intermeshed processes
فرآیندهای درهمتنیده
intermeshed strategies
استراتژیهای درهمتنیده
intermeshed functions
توابع درهمتنیده
the two companies have intermeshed their operations for better efficiency.
شرکتهای دوگانه عملیات خود را برای افزایش کارایی در هم تنیدهاند.
our lives are intermeshed in ways we often don't realize.
زندگی ما به روشهایی که اغلب متوجه نمیشویم، در هم تنیده شده است.
the intermeshed gears of the machine ensure smooth operation.
چرخدندهای در هم تنیده دستگاه، عملکرد روان را تضمین میکنند.
the cultures of the two nations are intermeshed through trade.
فرهنگهای دو ملت از طریق تجارت در هم تنیده شدهاند.
in the novel, the characters' stories are intermeshed beautifully.
در رمان، داستانهای شخصیتها به زیبایی در هم تنیده شدهاند.
their interests are intermeshed, leading to a strong partnership.
علاقهمندیهای آنها در هم تنیده شده است که منجر به یک مشارکت قوی میشود.
the intermeshed fibers create a durable fabric.
الیاف در هم تنیده یک پارچه بادوام ایجاد میکنند.
ideas from different fields have intermeshed to spark innovation.
ایدههایی از زمینههای مختلف در هم تنیده شدهاند تا نوآوری را ایجاد کنند.
the intermeshed roots of the trees provide stability to the soil.
ریشههای در هم تنیده درختان پایداری را برای خاک فراهم میکنند.
in a relationship, emotions can become intermeshed and complicated.
در یک رابطه، احساسات میتوانند در هم تنیده و پیچیده شوند.
intermeshed systems
سیستمهای درهمتنیده
intermeshed gears
چرخدندههای درهمتنیده
intermeshed networks
شبکههای درهمتنیده
intermeshed relationships
روابط درهمتنیده
intermeshed components
قطعات درهمتنیده
intermeshed ideas
ایدههای درهمتنیده
intermeshed interests
علایق درهمتنیده
intermeshed processes
فرآیندهای درهمتنیده
intermeshed strategies
استراتژیهای درهمتنیده
intermeshed functions
توابع درهمتنیده
the two companies have intermeshed their operations for better efficiency.
شرکتهای دوگانه عملیات خود را برای افزایش کارایی در هم تنیدهاند.
our lives are intermeshed in ways we often don't realize.
زندگی ما به روشهایی که اغلب متوجه نمیشویم، در هم تنیده شده است.
the intermeshed gears of the machine ensure smooth operation.
چرخدندهای در هم تنیده دستگاه، عملکرد روان را تضمین میکنند.
the cultures of the two nations are intermeshed through trade.
فرهنگهای دو ملت از طریق تجارت در هم تنیده شدهاند.
in the novel, the characters' stories are intermeshed beautifully.
در رمان، داستانهای شخصیتها به زیبایی در هم تنیده شدهاند.
their interests are intermeshed, leading to a strong partnership.
علاقهمندیهای آنها در هم تنیده شده است که منجر به یک مشارکت قوی میشود.
the intermeshed fibers create a durable fabric.
الیاف در هم تنیده یک پارچه بادوام ایجاد میکنند.
ideas from different fields have intermeshed to spark innovation.
ایدههایی از زمینههای مختلف در هم تنیده شدهاند تا نوآوری را ایجاد کنند.
the intermeshed roots of the trees provide stability to the soil.
ریشههای در هم تنیده درختان پایداری را برای خاک فراهم میکنند.
in a relationship, emotions can become intermeshed and complicated.
در یک رابطه، احساسات میتوانند در هم تنیده و پیچیده شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید