interplay

[ایالات متحده]/ˈɪntəpleɪ/
[بریتانیا]/ˈɪntərpleɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تعامل

عبارات و ترکیب‌ها

dynamic interplay

تعامل پویایی

constant interplay

تعامل ثابت

creative interplay

تعامل خلاقانه

complex interplay

تعامل پیچیده

interplay of forces

تعامل نیروها

جملات نمونه

the interplay of colors

تعامل رنگ‌ها

the interplay of light and shadow

تعامل نور و سایه

the interplay between inheritance and learning.

تعامل بین ارث و یادگیری.

a complex interplay of extrinsic and intrinsic factors.

یک تعامل پیچیده از عوامل بیرونی و درونی

Mr Glenny is gripping on the interplay between state power and criminality.

آقای Glenny در مورد تعامل بین قدرت ایالت و جنایتکاری صحبت می کند.

She examines the interplay between changing gender divisions and urban change.

او به تعامل بین تغییرات تقسیمات جنسیتی و تغییرات شهری می‌پردازد.

the lively interplay of these elements is accented by lavish use of decorative plasterwork, gilding, statuary, and murals.

تعامل پر جنب و جوش این عناصر با استفاده فراوان از گچ‌بری‌های تزئینی، طلاکاری، مجسمه‌سازی و نقاشی دیواری همراه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید