interposes

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈpəʊzɪz/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈpoʊzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در یک مکالمه وارد کردن یا قطع کردن؛ قرار دادن بین یا در میان؛ مداخله کردن یا اظهار نظر کردن؛ مطرح کردن یک اعتراض

عبارات و ترکیب‌ها

interposes a barrier

یک مانع ایجاد می‌کند

interposes between parties

بین طرفین قرار می‌گیرد

interposes an objection

اعتراحی مطرح می‌کند

interposes a question

سوالی مطرح می‌کند

interposes a challenge

چالش ایجاد می‌کند

interposes an argument

استدلالی مطرح می‌کند

interposes a pause

مکث ایجاد می‌کند

interposes a thought

فکری مطرح می‌کند

interposes a remark

نظری بیان می‌کند

interposes a statement

بیانیه‌ای مطرح می‌کند

جملات نمونه

the lawyer interposes objections during the trial.

وکیل اعتراضات را در طول دادگاه مطرح می‌کند.

he interposes his opinion in the discussion.

او نظر خود را در بحث مطرح می‌کند.

the teacher interposes questions to engage the students.

معلم برای مشارکت دادن دانش‌آموزان، سؤالاتی مطرح می‌کند.

she interposes herself between the two arguing friends.

او خود را بین دو دوست بحث‌کننده قرار می‌دهد.

the mediator interposes to resolve the conflict.

میانجی برای حل اختلاف مداخله می‌کند.

he often interposes his thoughts during meetings.

او اغلب افکار خود را در طول جلسات مطرح می‌کند.

the artist interposes different styles in his work.

هنرمند سبک‌های مختلف را در اثر خود به کار می‌برد.

she interposes her laughter to lighten the mood.

او خنده خود را برای تلطیف فضا به کار می‌برد.

the security guard interposes himself in front of the crowd.

نگهبان امنیتی خود را در جلوی جمعیت قرار می‌دهد.

the manager interposes new policies to improve productivity.

مدیر سیاست‌های جدیدی را برای بهبود بهره‌وری به کار می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید