interrupts

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈrʌpts/
[بریتانیا]/ˌɪntəˈrʌpts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را از پیوستگی خارج کردن؛ اقدام را متوقف یا قطع کردن؛ مانع یا مختل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

interrupts the flow

اختلال در جریان

interrupts the meeting

اختلال در جلسه

interrupts the process

اختلال در روند

interrupts the conversation

اختلال در گفتگو

interrupts the lecture

اختلال در سخنرانی

interrupts the performance

اختلال در اجرا

interrupts the game

اختلال در بازی

interrupts the class

اختلال در کلاس

interrupts the workflow

اختلال در گردش کار

interrupts the signal

اختلال در سیگنال

جملات نمونه

the loud noise interrupts my concentration.

صدای بلند تمرکز من را مختل می‌کند.

she often interrupts me during meetings.

او اغلب در طول جلسات من را قطع می‌کند.

his phone call interrupts our conversation.

تماس تلفنی او مکالمه ما را قطع می‌کند.

the teacher interrupts the lesson to answer questions.

معلم برای پاسخ دادن به سؤالات، کلاس را قطع می‌کند.

don't interrupt when someone is speaking.

وقتی کسی صحبت می‌کند، قطع نکنید.

she interrupts the flow of the discussion.

او جریان بحث را قطع می‌کند.

the rain interrupts our outdoor plans.

باران برنامه‌های بیرون از منزل ما را مختل می‌کند.

he interrupts the movie to ask a question.

او برای پرسیدن سؤال، فیلم را قطع می‌کند.

the power outage interrupts the broadcast.

قطعی برق پخش را قطع می‌کند.

she interrupts her work to take a break.

او برای استراحت، کار خود را قطع می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید