interpretable

[ایالات متحده]/in'tə:prətəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل توضیح، قابل درک، قابل تفسیر

جملات نمونه

The data is interpretable with the right tools.

داده‌ها با ابزارهای مناسب قابل تفسیر هستند.

It is important to have interpretable results in scientific research.

داشتن نتایج قابل تفسیر در تحقیقات علمی مهم است.

The graph is not interpretable without proper labeling.

نمودار بدون برچسب‌گذاری مناسب قابل تفسیر نیست.

Machine learning models should be interpretable for easier understanding.

مدل‌های یادگیری ماشین باید برای درک آسان قابل تفسیر باشند.

Interpretable instructions are crucial for user-friendly software.

دستورالعمل‌های قابل تفسیر برای نرم‌افزار کاربرپسند بسیار مهم هستند.

The contract needs to be interpretable by both parties.

قرارداد باید توسط هر دو طرف قابل تفسیر باشد.

The results of the experiment are not easily interpretable.

نتایج آزمایش به راحتی قابل تفسیر نیستند.

Complex data sets require interpretable visualizations.

مجموعه داده‌های پیچیده به تجسم‌های قابل تفسیر نیاز دارند.

Having interpretable guidelines can help streamline decision-making processes.

داشتن دستورالعمل‌های قابل تفسیر می‌تواند به ساده‌سازی فرآیندهای تصمیم‌گیری کمک کند.

Interpretable language is essential for effective communication.

زبان قابل تفسیر برای برقراری ارتباط موثر ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید