interruptive

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈrʌptɪv/
[بریتانیا]/ˌɪntəˈrʌptɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث وقفه; مانع; مزاحم یا مداخله‌کننده

عبارات و ترکیب‌ها

interruptive behavior

رفتار مختل کننده

interruptive questioning

پرسش های مختل کننده

interruptive comments

نظرات مختل کننده

interruptive style

سبک مختل کننده

interruptive actions

اقدامات مختل کننده

interruptive signals

نشانه های مختل کننده

interruptive tactics

تاکتیک های مختل کننده

interruptive feedback

بازخورد مختل کننده

interruptive remarks

یادداشت های مختل کننده

interruptive pauses

مکث های مختل کننده

جملات نمونه

his interruptive behavior during meetings is quite distracting.

رفتار تداخلی او در طول جلسات بسیار حواس‌پرت‌کننده است.

she found his interruptive comments to be quite annoying.

او نظرات تداخلی او را بسیار آزاردهنده یافت.

interruptive interruptions can hinder effective communication.

اختلالات تداخلی می‌توانند ارتباط موثر را مختل کنند.

we need to address the interruptive nature of our discussions.

ما باید به ماهیت تداخلی بحث‌های خود رسیدگی کنیم.

his interruptive style made it hard for others to speak.

سبک تداخلی او باعث شد صحبت کردن برای دیگران دشوار باشد.

she apologized for her interruptive questions during the presentation.

او برای سوالات تداخلی خود در طول ارائه عذرخواهی کرد.

interruptive feedback can lead to misunderstandings.

بازخورد تداخلی می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

they implemented rules to minimize interruptive behavior in class.

آنها قوانینی را برای به حداقل رساندن رفتار تداخلی در کلاس اجرا کردند.

his interruptive nature was a topic of discussion among colleagues.

ماهیت تداخلی او موضوع بحث بین همکاران بود.

interruptive signals in the conversation often create confusion.

سیگنال‌های تداخلی در مکالمه اغلب باعث سردرگمی می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید