interventionary approach
رویکرد مداخلهای
interventionary measures
اقدامات مداخلهای
interventionary strategy
استراتژی مداخلهای
interventionary tactics
تاکتیکهای مداخلهای
interventionary services
خدمات مداخلهای
interventionary techniques
تکنیکهای مداخلهای
interventionary policies
خطمشیهای مداخلهای
interventionary role
نقش مداخلهای
interventionary framework
چارچوب مداخلهای
interventionary context
زمینه مداخلهای
interventionary measures can help reduce poverty.
اقدامات مداخلهای میتوانند به کاهش فقر کمک کنند.
the government plans to implement interventionary policies.
دولت قصد دارد سیاستهای مداخلهای را اجرا کند.
interventionary strategies are essential in crisis management.
استراتژیهای مداخلهای در مدیریت بحران ضروری هستند.
she believes in interventionary approaches to education.
او به رویکردهای مداخلهای در آموزش اعتقاد دارد.
interventionary practices can improve mental health outcomes.
روشهای مداخلهای میتوانند نتایج بهداشت روان را بهبود بخشند.
they discussed the need for interventionary support in the community.
آنها در مورد نیاز به حمایت مداخلهای در جامعه بحث کردند.
interventionary actions are crucial during emergencies.
اقدامات مداخلهای در زمانهای اضطراری حیاتی هستند.
he specializes in interventionary medicine.
او در زمینه طب مداخلهای تخصص دارد.
interventionary techniques can lead to better patient outcomes.
تکنیکهای مداخلهای میتوانند منجر به بهبود نتایج بیمار شوند.
they evaluated the effectiveness of interventionary programs.
آنها اثربخشی برنامههای مداخلهای را ارزیابی کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید