introvertedly

[ایالات متحده]/[ˌɪntrəˈvɜːtɪdli]/
[بریتانیا]/[ˌɪntrəˈvɜːrtɪdli]/

ترجمه

adv. به روشی درون‌گرا؛ به روشی که بر درون متمرکز می‌شود؛ منعکس‌کننده یا بیانگر تمایلی به تمرکز بر افکار و احساسات درونی.

عبارات و ترکیب‌ها

introvertedly reflecting

در حال تفکر به روش درون‌گرا

living introvertedly

زندگی به روش درون‌گرا

working introvertedly

کار کردن به روش درون‌گرا

behaved introvertedly

رفتار کردن به روش درون‌گرا

feeling introvertedly

احساس کردن به روش درون‌گرا

thinking introvertedly

فکر کردن به روش درون‌گرا

reacted introvertedly

واکنش نشان دادن به روش درون‌گرا

existing introvertedly

وجود داشتن به روش درون‌گرا

communicating introvertedly

ارتباط برقرار کردن به روش درون‌گرا

expressing introvertedly

بیان کردن به روش درون‌گرا

جملات نمونه

she often worked introvertedly, preferring the quiet of her study.

او اغلب به صورت درون‌گرا کار می‌کرد و ترجیح می‌داد از آرامش مطالعه‌اش لذت ببرد.

he processed information introvertedly, needing time to reflect before responding.

او اطلاعات را به صورت درون‌گرا پردازش می‌کرد و قبل از پاسخ دادن به زمان برای تفکر نیاز داشت.

the artist created introvertedly, drawing inspiration from internal landscapes.

هنرمند به صورت درون‌گرا خلق می‌کرد و از مناظر درونی الهام می‌گرفت.

introvertedly, she enjoyed reading a good book in a cozy corner.

به صورت درون‌گرا، او از خواندن یک کتاب خوب در یک گوشه دنج لذت می‌برد.

he resolved the problem introvertedly, carefully analyzing the data.

او مسئله را به صورت درون‌گرا حل کرد و داده‌ها را با دقت تجزیه و تحلیل کرد.

the writer developed the plot introvertedly, crafting intricate details.

نویسنده طرح داستان را به صورت درون‌گرا توسعه داد و جزئیات پیچیده‌ای را طراحی کرد.

she approached the task introvertedly, meticulously planning each step.

او این کار را به صورت درون‌گرا انجام داد و هر مرحله را با دقت برنامه‌ریزی کرد.

he reacted introvertedly to the news, needing time to absorb it.

او به صورت درون‌گرا به این خبر واکنش نشان داد و به زمان برای جذب آن نیاز داشت.

the student studied introvertedly, focusing intently on the material.

دانشجو به صورت درون‌گرا مطالعه کرد و با دقت کامل بر روی مطالب تمرکز کرد.

introvertedly, he pondered the meaning of life and the universe.

به صورت درون‌گرا، او در مورد معنای زندگی و جهان فکر می‌کرد.

she designed the garden introvertedly, creating a peaceful sanctuary.

او باغ را به صورت درون‌گرا طراحی کرد و یک پناهگاه آرامش‌بخش ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید