inveigling tactics
حرفههای فریبنده
inveigling charm
جاذبه فریبنده
inveigling words
کلمات فریبنده
inveigling methods
روشهای فریبنده
inveigling smile
لبخند فریبنده
inveigling offers
پیشنهادهای فریبنده
inveigling promises
وعدههای فریبنده
inveigling strategies
استراتژیهای فریبنده
inveigling techniques
تکنیکهای فریبنده
inveigling influence
نفوذ فریبنده
he was inveigling her into a business deal.
او داشت او را به یک معامله تجاری فریب میداد.
she found him charming, almost as if he was inveigling her trust.
او او را جذاب یافت، تقریباً گویی که او داشت اعتماد او را فریب میداد.
the con artist was skilled at inveigling money from unsuspecting victims.
کلاهبردار در فریب پول از قربانیان بیاحتیاط مهارت داشت.
inveigling someone into a false sense of security can be dangerous.
فریب دادن کسی به یک احساس امنیت کاذب میتواند خطرناک باشد.
they were accused of inveigling the public with misleading advertisements.
آنها متهم به فریب دادن مردم با تبلیغات گمراه کننده بودند.
inveigling her into attending the event took some effort.
فریب دادن او برای شرکت در رویداد کمی تلاش کرد.
he had a talent for inveigling others into his schemes.
او استعداد فریب دادن دیگران به طرحهای خود را داشت.
the politician was accused of inveigling voters with false promises.
سیاستمدار متهم به فریب دادن رای دهندگان با وعده های دروغین بود.
she was not easily inveigled by his sweet words.
او به راحتی به زبانهای شیرین او فریب نمیخورد.
inveigling someone into a secret can be a breach of trust.
فریب دادن کسی به یک راز میتواند نقض اعتماد باشد.
inveigling tactics
حرفههای فریبنده
inveigling charm
جاذبه فریبنده
inveigling words
کلمات فریبنده
inveigling methods
روشهای فریبنده
inveigling smile
لبخند فریبنده
inveigling offers
پیشنهادهای فریبنده
inveigling promises
وعدههای فریبنده
inveigling strategies
استراتژیهای فریبنده
inveigling techniques
تکنیکهای فریبنده
inveigling influence
نفوذ فریبنده
he was inveigling her into a business deal.
او داشت او را به یک معامله تجاری فریب میداد.
she found him charming, almost as if he was inveigling her trust.
او او را جذاب یافت، تقریباً گویی که او داشت اعتماد او را فریب میداد.
the con artist was skilled at inveigling money from unsuspecting victims.
کلاهبردار در فریب پول از قربانیان بیاحتیاط مهارت داشت.
inveigling someone into a false sense of security can be dangerous.
فریب دادن کسی به یک احساس امنیت کاذب میتواند خطرناک باشد.
they were accused of inveigling the public with misleading advertisements.
آنها متهم به فریب دادن مردم با تبلیغات گمراه کننده بودند.
inveigling her into attending the event took some effort.
فریب دادن او برای شرکت در رویداد کمی تلاش کرد.
he had a talent for inveigling others into his schemes.
او استعداد فریب دادن دیگران به طرحهای خود را داشت.
the politician was accused of inveigling voters with false promises.
سیاستمدار متهم به فریب دادن رای دهندگان با وعده های دروغین بود.
she was not easily inveigled by his sweet words.
او به راحتی به زبانهای شیرین او فریب نمیخورد.
inveigling someone into a secret can be a breach of trust.
فریب دادن کسی به یک راز میتواند نقض اعتماد باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید