inverts

[ایالات متحده]/ɪnˈvɜːts/
[بریتانیا]/ɪnˈvɜrts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برعکس کردن یا معکوس کردن موقعیت

عبارات و ترکیب‌ها

inverts colors

برعکس کردن رنگ‌ها

inverts image

برعکس کردن تصویر

inverts logic

برعکس کردن منطق

inverts hierarchy

برعکس کردن سلسله مراتب

inverts values

برعکس کردن مقادیر

inverts order

برعکس کردن ترتیب

inverts perspective

برعکس کردن دیدگاه

inverts polarity

برعکس کردن قطبیت

inverts function

برعکس کردن عملکرد

inverts signal

برعکس کردن سیگنال

جملات نمونه

the magician inverts the card to reveal the hidden image.

جادوگر کارت را برمی‌گرداند تا تصویر پنهان را نشان دهد.

the new software inverts colors to enhance visibility.

نرم‌افزار جدید رنگ‌ها را معکوس می‌کند تا دید را بهبود بخشد.

he inverts the equation to solve for x.

او معادله را معکوس می‌کند تا مقدار x را به دست آورد.

the artist inverts the perspective in his painting.

هنرمند در نقاشی خود، دیدگاه را معکوس می‌کند.

when the light is dim, the camera inverts the image.

وقتی نور کم است، دوربین تصویر را معکوس می‌کند.

the gymnast inverts her body during the routine.

ژیمناست در طول تمرین، بدن خود را معکوس می‌کند.

the scientist inverts the usual assumptions in his research.

دانشمند در تحقیقات خود، مفروضات معمول را معکوس می‌کند.

the software inverts the layout for better usability.

نرم‌افزار طرح‌بندی را برای افزایش قابلیت استفاده معکوس می‌کند.

he inverts the traditional roles in the play.

او نقش‌های سنتی را در نمایش معکوس می‌کند.

the engineer inverts the design to improve functionality.

مهندس طراحی را برای بهبود عملکرد معکوس می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید