inverts colors
برعکس کردن رنگها
inverts image
برعکس کردن تصویر
inverts logic
برعکس کردن منطق
inverts hierarchy
برعکس کردن سلسله مراتب
inverts values
برعکس کردن مقادیر
inverts order
برعکس کردن ترتیب
inverts perspective
برعکس کردن دیدگاه
inverts polarity
برعکس کردن قطبیت
inverts function
برعکس کردن عملکرد
inverts signal
برعکس کردن سیگنال
the magician inverts the card to reveal the hidden image.
جادوگر کارت را برمیگرداند تا تصویر پنهان را نشان دهد.
the new software inverts colors to enhance visibility.
نرمافزار جدید رنگها را معکوس میکند تا دید را بهبود بخشد.
he inverts the equation to solve for x.
او معادله را معکوس میکند تا مقدار x را به دست آورد.
the artist inverts the perspective in his painting.
هنرمند در نقاشی خود، دیدگاه را معکوس میکند.
when the light is dim, the camera inverts the image.
وقتی نور کم است، دوربین تصویر را معکوس میکند.
the gymnast inverts her body during the routine.
ژیمناست در طول تمرین، بدن خود را معکوس میکند.
the scientist inverts the usual assumptions in his research.
دانشمند در تحقیقات خود، مفروضات معمول را معکوس میکند.
the software inverts the layout for better usability.
نرمافزار طرحبندی را برای افزایش قابلیت استفاده معکوس میکند.
he inverts the traditional roles in the play.
او نقشهای سنتی را در نمایش معکوس میکند.
the engineer inverts the design to improve functionality.
مهندس طراحی را برای بهبود عملکرد معکوس میکند.
inverts colors
برعکس کردن رنگها
inverts image
برعکس کردن تصویر
inverts logic
برعکس کردن منطق
inverts hierarchy
برعکس کردن سلسله مراتب
inverts values
برعکس کردن مقادیر
inverts order
برعکس کردن ترتیب
inverts perspective
برعکس کردن دیدگاه
inverts polarity
برعکس کردن قطبیت
inverts function
برعکس کردن عملکرد
inverts signal
برعکس کردن سیگنال
the magician inverts the card to reveal the hidden image.
جادوگر کارت را برمیگرداند تا تصویر پنهان را نشان دهد.
the new software inverts colors to enhance visibility.
نرمافزار جدید رنگها را معکوس میکند تا دید را بهبود بخشد.
he inverts the equation to solve for x.
او معادله را معکوس میکند تا مقدار x را به دست آورد.
the artist inverts the perspective in his painting.
هنرمند در نقاشی خود، دیدگاه را معکوس میکند.
when the light is dim, the camera inverts the image.
وقتی نور کم است، دوربین تصویر را معکوس میکند.
the gymnast inverts her body during the routine.
ژیمناست در طول تمرین، بدن خود را معکوس میکند.
the scientist inverts the usual assumptions in his research.
دانشمند در تحقیقات خود، مفروضات معمول را معکوس میکند.
the software inverts the layout for better usability.
نرمافزار طرحبندی را برای افزایش قابلیت استفاده معکوس میکند.
he inverts the traditional roles in the play.
او نقشهای سنتی را در نمایش معکوس میکند.
the engineer inverts the design to improve functionality.
مهندس طراحی را برای بهبود عملکرد معکوس میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید