involute

[ایالات متحده]/ˈɪnvəluːt/
[بریتانیا]/ˈɪnvəluːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. منحنی مارپیچی که توسط یک نقطه روی یک رشته در حین باز شدن از یک نقطه ثابت ترسیم می‌شود
adj. پیچیده؛ دقیق؛ به سمت داخل رول شده
vi. به حالت طبیعی بازگشتن؛ ناپدید شدن

عبارات و ترکیب‌ها

involute curve

منحنی تک‌برگ

involute function

تابع تک‌برگ

involute gear

دنده تک‌برگ

involute spiral

مارپیچ تک‌برگ

involute surface

سطح تک‌برگ

involute profile

پروفایل تک‌برگ

involute shape

شکل تک‌برگ

involute design

طراحی تک‌برگ

involute mapping

نگاشت تک‌برگ

involute transformation

تبدیل تک‌برگ

جملات نمونه

the path of the curve is involute to the base circle.

مسیر منحنی به دایره پایه درونی است.

we studied the properties of involute curves in geometry class.

ما خواص منحنی‌های درونی را در کلاس هندسه مطالعه کردیم.

the involute gear design improves efficiency.

طراحی دنده درونی باعث بهبود کارایی می‌شود.

involute shapes are often used in mechanical engineering.

شکل‌های درونی اغلب در مهندسی مکانیک استفاده می‌شوند.

the involute of a circle can be defined mathematically.

می‌توان درونی دایره را به صورت ریاضی تعریف کرد.

he explained how the involute function works in calculus.

او توضیح داد که تابع درونی چگونه در حساب دیفرانسیل و انتگرال کار می‌کند.

the artist used an involute pattern in her design.

هنرمند از یک الگوی درونی در طراحی خود استفاده کرد.

involute profiles are crucial for the performance of gears.

پروفایل‌های درونی برای عملکرد دنده‌ها حیاتی هستند.

we need to calculate the involute length for this project.

ما باید طول درونی را برای این پروژه محاسبه کنیم.

the involute construction method is widely recognized.

روش ساخت درونی به طور گسترده شناخته شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید