irrationalizes

[ایالات متحده]/ɪˈræʃənəlaɪzɪz/
[بریتانیا]/ɪˈræʃənəlaɪzɪz/

ترجمه

vt. چیزی را غیر منطقی یا غیر معقول کردن

عبارات و ترکیب‌ها

irrationalizes decisions

تصمیم‌گیری‌های غیرمنطقی

irrationalizes behavior

رفتارهای غیرمنطقی

irrationalizes actions

اقدامات غیرمنطقی

irrationalizes thoughts

افکار غیرمنطقی

irrationalizes choices

انتخاب‌های غیرمنطقی

irrationalizes beliefs

باورهای غیرمنطقی

irrationalizes feelings

احساسات غیرمنطقی

irrationalizes justifications

توجیهات غیرمنطقی

irrationalizes excuses

بهانه‌های غیرمنطقی

irrationalizes situations

شرایط غیرمنطقی

جملات نمونه

he often irrationalizes his poor decisions by blaming others.

او اغلب تصمیمات ضعیف خود را با متهم کردن دیگران توجیه می‌کند.

she irrationalizes her spending habits by saying she deserves it.

او اغلب رفتارهای خرید خود را با گفتن اینکه لایق آن است توجیه می‌کند.

he irrationalizes his late nights by claiming he works better under pressure.

او اغلب شب‌های طولانی خود را با ادعای اینکه تحت فشار بهتر کار می‌کند توجیه می‌کند.

she often irrationalizes her procrastination by saying she needs more time to think.

او اغلب تعلل خود را با گفتن اینکه به زمان بیشتری برای فکر کردن نیاز دارد توجیه می‌کند.

he irrationalizes his lack of exercise by claiming he is too busy.

او اغلب کمبود ورزش خود را با ادعای اینکه خیلی مشغول است توجیه می‌کند.

she irrationalizes her negative thoughts by convincing herself it's just a phase.

او افکار منفی خود را با متقاعد کردن خود که فقط یک دوره است توجیه می‌کند.

he irrationalizes his jealousy by saying he cares deeply.

او حسادت خود را با گفتن اینکه عمیقاً اهمیت می‌دهد توجیه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید