irrationalizes decisions
تصمیمگیریهای غیرمنطقی
irrationalizes behavior
رفتارهای غیرمنطقی
irrationalizes actions
اقدامات غیرمنطقی
irrationalizes thoughts
افکار غیرمنطقی
irrationalizes choices
انتخابهای غیرمنطقی
irrationalizes beliefs
باورهای غیرمنطقی
irrationalizes feelings
احساسات غیرمنطقی
irrationalizes justifications
توجیهات غیرمنطقی
irrationalizes excuses
بهانههای غیرمنطقی
irrationalizes situations
شرایط غیرمنطقی
he often irrationalizes his poor decisions by blaming others.
او اغلب تصمیمات ضعیف خود را با متهم کردن دیگران توجیه میکند.
she irrationalizes her spending habits by saying she deserves it.
او اغلب رفتارهای خرید خود را با گفتن اینکه لایق آن است توجیه میکند.
he irrationalizes his late nights by claiming he works better under pressure.
او اغلب شبهای طولانی خود را با ادعای اینکه تحت فشار بهتر کار میکند توجیه میکند.
she often irrationalizes her procrastination by saying she needs more time to think.
او اغلب تعلل خود را با گفتن اینکه به زمان بیشتری برای فکر کردن نیاز دارد توجیه میکند.
he irrationalizes his lack of exercise by claiming he is too busy.
او اغلب کمبود ورزش خود را با ادعای اینکه خیلی مشغول است توجیه میکند.
she irrationalizes her negative thoughts by convincing herself it's just a phase.
او افکار منفی خود را با متقاعد کردن خود که فقط یک دوره است توجیه میکند.
he irrationalizes his jealousy by saying he cares deeply.
او حسادت خود را با گفتن اینکه عمیقاً اهمیت میدهد توجیه میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید