jailhouse

[ایالات متحده]/ˈdʒeɪlhaʊs/
[بریتانیا]/ˈdʒeɪlˌhaʊs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکانی برای حبس افراد متهم یا محکوم به جرم؛ زندان به معنای کلی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

jailhouse rock

راک زندان

jailhouse lawyer

وکیل زندان

jailhouse confession

اعترافات زندان

jailhouse blues

غم‌های زندان

jailhouse informant

اطلاعه‌رسان زندان

jailhouse visit

بازدید زندان

jailhouse break

فرار از زندان

jailhouse culture

فرهنگ زندان

jailhouse mentality

نگرش زندانی

jailhouse politics

سیاست زندان

جملات نمونه

the jailhouse was filled with echoes of past prisoners.

بازداشتگاه با پژواک‌های گذشته زندانیان پر شده بود.

he spent five years in the jailhouse for his crimes.

او به دلیل جنایاتش پنج سال در بازداشتگاه گذراند.

the jailhouse walls were cold and unwelcoming.

دیوارهای بازداشتگاه سرد و غیراستاندارد بودند.

she wrote a book about her experiences in the jailhouse.

او کتابی در مورد تجربیات خود در بازداشتگاه نوشت.

the jailhouse was notorious for its harsh conditions.

بازداشتگاه به دلیل شرایط سختش بدنام بود.

after the trial, he was taken straight to the jailhouse.

پس از محاکمه، او بلافاصله به بازداشتگاه منتقل شد.

life in the jailhouse can be quite challenging.

زندگی در بازداشتگاه می‌تواند بسیار چالش‌برانگیز باشد.

they held a concert inside the jailhouse for charity.

آنها برای کمک به خیریه، یک کنسرت در داخل بازداشتگاه برگزار کردند.

the documentary revealed the reality of life in the jailhouse.

مستند واقعیت زندگی در بازداشتگاه را نشان داد.

he often reminisced about his time spent in the jailhouse.

او اغلب اوقاتی را که در بازداشتگاه گذرانده بود به یاد می‌آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید