jestingly remarked
به صورت شوخی گفت
jestingly teased
به صورت شوخی مسخره کرد
jestingly suggested
به صورت شوخی پیشنهاد داد
jestingly criticized
به صورت شوخی انتقاد کرد
jestingly admitted
به صورت شوخی اعتراف کرد
jestingly challenged
به صورت شوخی به چالش کشید
jestingly claimed
به صورت شوخی ادعا کرد
jestingly warned
به صورت شوخی هشدار داد
jestingly proposed
به صورت شوخی پیشنهاد کرد
jestingly explained
به صورت شوخی توضیح داد
he jestingly suggested that we should all wear silly hats.
او به طور شوخی پیشنهاد کرد که همه باید کلاه های احمقانه بپوشند.
she jestingly called him the king of procrastination.
او به طور شوخی او را پادشاه تعلل نامید.
they jestingly argued about who would win the game.
آنها به طور شوخی در مورد اینکه چه کسی در بازی برنده خواهد شد بحث کردند.
he made a jestingly exaggerated claim about his cooking skills.
او ادعای اغراق آمیز شوخی کننده ای در مورد مهارت های آشپزی خود مطرح کرد.
she jestingly remarked that her cat was the real boss of the house.
او به طور شوخی اظهار کرد که گربه اش رئیس واقعی خانه است.
during the meeting, he jestingly suggested a pizza party for the team.
در طول جلسه، او به طور شوخی پیشنهاد یک مهمانی پیتزا برای تیم را داد.
they jestingly planned a vacation to the moon.
آنها به طور شوخی یک تعطیلات به ماه برنامه ریزی کردند.
she jestingly told him that he should run for president.
او به طور شوخی به او گفت که باید برای ریاست جمهوری نامزد شود.
he jestingly claimed that he could sing like a professional.
او به طور شوخی ادعا کرد که می تواند مانند یک حرفه ای آواز بخواند.
they jestingly discussed who would be the first to quit the gym.
آنها به طور شوخی در مورد اینکه چه کسی اولین کسی خواهد بود که باشگاه بدنسازی را ترک کند بحث کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید