joggled edges
لبههای محکم
joggled joints
اتصالات محکم
joggled beams
تیرهای محکم
joggled surfaces
سطوح محکم
joggled frames
قابهای محکم
joggled blocks
بلوکهای محکم
joggled panels
صفحههای محکم
joggled sections
بخشهای محکم
joggled patterns
الگوهای محکم
joggled lines
خطوط محکم
the car joggled as it went over the bumpy road.
ماشین در حین عبور از جاده ناهموار به شدت تکان میخورد.
she joggled her keys while waiting for her friend.
او در حالی که منتظر دوستش بود، کلیدهایش را به بالا و پایین میبرد.
the sudden movement joggled my memory.
حرکت ناگهانی خاطراتم را زنده کرد.
he joggled the box to see if anything was inside.
او جعبه را به بالا و پایین میبرد تا ببیند داخل آن چه چیزی وجود دارد.
the train joggled us awake during the journey.
در طول سفر، قطار ما را از خواب بیدار کرد.
she joggled the bottle to mix the contents.
او بطری را به بالا و پایین میبرد تا محتویات آن را مخلوط کند.
the dog joggled the ball with its nose.
سگ توپ را با بینیاش به بالا و پایین میبرد.
as i joggled the papers, i found an old photo.
همانطور که مدارک را به بالا و پایین میبردم، یک عکس قدیمی پیدا کردم.
the toddler joggled the toy car back and forth.
کودک ماشین اسباببازی را به جلو و عقب میبرد.
he joggled the cup, spilling some coffee.
او فنجان را به بالا و پایین میبرد و مقداری قهوه ریخت.
joggled edges
لبههای محکم
joggled joints
اتصالات محکم
joggled beams
تیرهای محکم
joggled surfaces
سطوح محکم
joggled frames
قابهای محکم
joggled blocks
بلوکهای محکم
joggled panels
صفحههای محکم
joggled sections
بخشهای محکم
joggled patterns
الگوهای محکم
joggled lines
خطوط محکم
the car joggled as it went over the bumpy road.
ماشین در حین عبور از جاده ناهموار به شدت تکان میخورد.
she joggled her keys while waiting for her friend.
او در حالی که منتظر دوستش بود، کلیدهایش را به بالا و پایین میبرد.
the sudden movement joggled my memory.
حرکت ناگهانی خاطراتم را زنده کرد.
he joggled the box to see if anything was inside.
او جعبه را به بالا و پایین میبرد تا ببیند داخل آن چه چیزی وجود دارد.
the train joggled us awake during the journey.
در طول سفر، قطار ما را از خواب بیدار کرد.
she joggled the bottle to mix the contents.
او بطری را به بالا و پایین میبرد تا محتویات آن را مخلوط کند.
the dog joggled the ball with its nose.
سگ توپ را با بینیاش به بالا و پایین میبرد.
as i joggled the papers, i found an old photo.
همانطور که مدارک را به بالا و پایین میبردم، یک عکس قدیمی پیدا کردم.
the toddler joggled the toy car back and forth.
کودک ماشین اسباببازی را به جلو و عقب میبرد.
he joggled the cup, spilling some coffee.
او فنجان را به بالا و پایین میبرد و مقداری قهوه ریخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید