jarred

[ایالات متحده]/[ˈdʒɑːd]/
[بریتانیا]/[ˈdʒɑːrd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در یک جعبه یا جعبه‌هایی.
adj. نشان دادن لرزش خفیف یا لرزیدن؛ سخت یا دردناک، به ویژه در عضلات.
v. چیزی را در جعبه قرار دادن؛ چیزی را لرزاندن یا جбур کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

jarred nerves

نerves شدید

jarred elbow

کف‌پای شدید

jarred awake

به‌طور ناگهانی بیدار شد

jarred reaction

reaksiyon شدید

get jarred

تکان خوردن

jarred feelings

احساسات شدید

slightly jarred

کمی تکان خورده

jarred image

تصویر شدید

jarred senses

احساسات شدید

being jarred

تکان خوردن

جملات نمونه

she bought a jarred salsa at the farmer's market.

او یک سالسا جار شده از بازار کشاورزی خریداری کرد.

the road was jarred and uneven after the construction.

پس از ساخت، جاده زیاداً ناهموار و لرزان بود.

he felt jarred by the unexpected news from his family.

او از خبر ناگهانی خانواده‌اش حس لرزش داشت.

the old car ride was incredibly jarred and noisy.

سفر با اتومبیل قدیمی بسیار لرزان و گرم بود.

they preserved the peaches in a jarred state for the winter.

آنها گوجه‌فرنگی‌ها را به صورت جار شده برای زمستان نگهداری کردند.

the sudden stop left her feeling jarred and disoriented.

توقف ناگهانی باعث شد که او حس لرزش و گیج‌گیرویی داشته باشد.

he was jarred awake by the loud thunderstorm.

بازه‌ای از باران شدید او را از خواب بیدار کرد.

the jarred pickles were a delicious addition to the meal.

گوجه‌فرنگی‌های جار شده یک اضافه‌ی لذت‌بخش به غذای بود.

the film's ending left the audience feeling jarred and confused.

پایان فیلم باعث شد که مخاطبین حس لرزش و گیج‌گیرویی داشته باشند.

she kept the homemade jam in a jarred container.

او مربى ساخته شده خود را در یک ظرف جار شده نگه داشت.

the rough terrain made for a jarred and uncomfortable journey.

زمین‌های خشن باعث یک سفر لرزان و ناراحت‌کننده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید