judgeship

[ایالات متحده]/ˈdʒʌdʒʃɪp/
[بریتانیا]/ˈdʒʌdʒʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقام یا سمت قاضی؛ اختیار یا دوره قاضی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

judgeship application

درخواست قضاوت

judgeship appointment

انتصاب قاضی

judgeship vacancy

آگهی استخدام قاضی

judgeship term

مدت قضاوت

judgeship duties

وظایف قاضی

judgeship eligibility

شرایط احراز قضاوت

judgeship process

فرآیند قضاوت

judgeship candidate

نامزد قاضی

judgeship review

بررسی قضاوت

judgeship selection

انتخاب قاضی

جملات نمونه

the judgeship requires a deep understanding of the law.

انتظار می رود که سمت قضاوت درک عمیقی از قانون را طلب کند.

she aspired to attain a judgeship in the supreme court.

او خواهان رسیدن به سمت قضاوت در دادگاه عالی بود.

his judgeship was marked by fairness and integrity.

سمت قضاوت او با انصاف و یکپارچگی مشخص شد.

many lawyers seek judgeship as a career goal.

بسیاری از وکلا سمت قضاوت را به عنوان یک هدف شغلی انتخاب می کنند.

she was appointed to a judgeship after years of practice.

پس از سال ها تجربه، او برای سمت قضاوت منصوب شد.

the judgeship process involves rigorous evaluations.

فرآیند انتخاب قاضی شامل ارزیابی های دقیق است.

he is well-respected in his judgeship for his decisions.

او به دلیل تصمیماتش در سمت قضاوت مورد احترام است.

judgeship can be a demanding and challenging role.

سمت قضاوت می تواند یک نقش چالش برانگیز و طاقت فرسا باشد.

she often speaks about the responsibilities of a judgeship.

او اغلب در مورد مسئولیت های سمت قضاوت صحبت می کند.

the judgeship selection process varies by jurisdiction.

فرآیند انتخاب قاضی بسته به حوزه قضایی متفاوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید