judgmentally criticizing
به صورت قضاوت آمیز انتقاد کردن
judging judgmentally
به صورت قضاوت آمیز قضاوت کردن
judgmentally assumed
به صورت قضاوت آمیز فرض شده
judgmentally speaking
در حال صحبت کردن به صورت قضاوت آمیز
judgmentally rejected
به صورت قضاوت آمیز رد شده
judgmentally assessed
به صورت قضاوت آمیز ارزیابی شده
judgmentally evaluating
در حال ارزیابی به صورت قضاوت آمیز
judgmentally dismissed
به صورت قضاوت آمیز طرد شده
judgmentally perceived
به صورت قضاوت آمیز درک شده
judgmentally interpreting
به صورت قضاوت آمیز تفسیر کردن
the coach judged the players' performance judgmentally, favoring those with experience.
مربی عملکرد بازیکنان را به صورت قضاوتگرانه ارزیابی کرد و به کسانی که تجربه داشتند، لطف داشت.
she looked at the situation judgmentally, already forming an opinion before hearing all the facts.
او با دیدی قضاوتگرانه به وضعیت نگاه کرد و قبل از شنیدن تمام حقایق، نظر خود را شکل داد.
he was criticized for judging the artwork judgmentally, dismissing it without proper consideration.
او به خاطر قضاوت کردن آثار هنری به صورت قضاوتگرانه و کنار گذاشتن آنها بدون در نظر گرفتن مناسب، مورد انتقاد قرار گرفت.
the jury deliberated, trying to avoid making a judgmentally biased decision.
هيئت منصفه مشورت کرد و سعی کرد از اتخاذ تصمیمی قضاوتگرایانه و جانبدارانه خودداری کند.
it's important to evaluate candidates objectively, not judgmentally, during the hiring process.
در فرآیند استخدام، ارزیابی داوطلبان به صورت عینی و نه قضاوتگرانه مهم است.
the critic reviewed the film judgmentally, focusing on personal preferences over technical merit.
منتقد فیلم را به صورت قضاوتگرانه بررسی کرد و بر ترجیحات شخصی خود به جای ارزشهای فنی تمرکز کرد.
the professor warned students against judgmentally labeling different cultures.
استاد به دانشجویان در مورد برچسبگذاری قضاوتگرایانه فرهنگهای مختلف هشدار داد.
he reacted judgmentally to the news, immediately assuming the worst.
او با واکنش قضاوتگرایانه به خبر واکنش نشان داد و بلافاصله بدترین حالت را فرض کرد.
the manager’s judgmentally assigned tasks created resentment among the team.
وظایفی که مدیر به صورت قضاوتگرایانه به آنها اختصاص داد، باعث ایجاد نارضایتی در بین اعضای تیم شد.
avoid making judgmentally harsh comments about someone’s appearance.
از ابراز نظرات قضاوتگرایانه و تند در مورد ظاهر کسی خودداری کنید.
the system aims to reduce judgmentally influenced decisions in loan applications.
این سیستم هدف دارد تا تصمیمات تحت تأثیر قضاوتگرایانه در درخواستهای وام را کاهش دهد.
judgmentally criticizing
به صورت قضاوت آمیز انتقاد کردن
judging judgmentally
به صورت قضاوت آمیز قضاوت کردن
judgmentally assumed
به صورت قضاوت آمیز فرض شده
judgmentally speaking
در حال صحبت کردن به صورت قضاوت آمیز
judgmentally rejected
به صورت قضاوت آمیز رد شده
judgmentally assessed
به صورت قضاوت آمیز ارزیابی شده
judgmentally evaluating
در حال ارزیابی به صورت قضاوت آمیز
judgmentally dismissed
به صورت قضاوت آمیز طرد شده
judgmentally perceived
به صورت قضاوت آمیز درک شده
judgmentally interpreting
به صورت قضاوت آمیز تفسیر کردن
the coach judged the players' performance judgmentally, favoring those with experience.
مربی عملکرد بازیکنان را به صورت قضاوتگرانه ارزیابی کرد و به کسانی که تجربه داشتند، لطف داشت.
she looked at the situation judgmentally, already forming an opinion before hearing all the facts.
او با دیدی قضاوتگرانه به وضعیت نگاه کرد و قبل از شنیدن تمام حقایق، نظر خود را شکل داد.
he was criticized for judging the artwork judgmentally, dismissing it without proper consideration.
او به خاطر قضاوت کردن آثار هنری به صورت قضاوتگرانه و کنار گذاشتن آنها بدون در نظر گرفتن مناسب، مورد انتقاد قرار گرفت.
the jury deliberated, trying to avoid making a judgmentally biased decision.
هيئت منصفه مشورت کرد و سعی کرد از اتخاذ تصمیمی قضاوتگرایانه و جانبدارانه خودداری کند.
it's important to evaluate candidates objectively, not judgmentally, during the hiring process.
در فرآیند استخدام، ارزیابی داوطلبان به صورت عینی و نه قضاوتگرانه مهم است.
the critic reviewed the film judgmentally, focusing on personal preferences over technical merit.
منتقد فیلم را به صورت قضاوتگرانه بررسی کرد و بر ترجیحات شخصی خود به جای ارزشهای فنی تمرکز کرد.
the professor warned students against judgmentally labeling different cultures.
استاد به دانشجویان در مورد برچسبگذاری قضاوتگرایانه فرهنگهای مختلف هشدار داد.
he reacted judgmentally to the news, immediately assuming the worst.
او با واکنش قضاوتگرایانه به خبر واکنش نشان داد و بلافاصله بدترین حالت را فرض کرد.
the manager’s judgmentally assigned tasks created resentment among the team.
وظایفی که مدیر به صورت قضاوتگرایانه به آنها اختصاص داد، باعث ایجاد نارضایتی در بین اعضای تیم شد.
avoid making judgmentally harsh comments about someone’s appearance.
از ابراز نظرات قضاوتگرایانه و تند در مورد ظاهر کسی خودداری کنید.
the system aims to reduce judgmentally influenced decisions in loan applications.
این سیستم هدف دارد تا تصمیمات تحت تأثیر قضاوتگرایانه در درخواستهای وام را کاهش دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید