judgmentally

[ایالات متحده]/[ˈdʒʌdməntlɪ]/
[بریتانیا]/[ˈdʒʌdməntlɪ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که بیان می‌کند یا بر اساس قضاوت‌هاست؛ به روشی قضاوت‌گرانه؛ به طور انتقادی.

عبارات و ترکیب‌ها

judgmentally criticizing

به صورت قضاوت آمیز انتقاد کردن

judging judgmentally

به صورت قضاوت آمیز قضاوت کردن

judgmentally assumed

به صورت قضاوت آمیز فرض شده

judgmentally speaking

در حال صحبت کردن به صورت قضاوت آمیز

judgmentally rejected

به صورت قضاوت آمیز رد شده

judgmentally assessed

به صورت قضاوت آمیز ارزیابی شده

judgmentally evaluating

در حال ارزیابی به صورت قضاوت آمیز

judgmentally dismissed

به صورت قضاوت آمیز طرد شده

judgmentally perceived

به صورت قضاوت آمیز درک شده

judgmentally interpreting

به صورت قضاوت آمیز تفسیر کردن

جملات نمونه

the coach judged the players' performance judgmentally, favoring those with experience.

مربی عملکرد بازیکنان را به صورت قضاوت‌گرانه ارزیابی کرد و به کسانی که تجربه داشتند، لطف داشت.

she looked at the situation judgmentally, already forming an opinion before hearing all the facts.

او با دیدی قضاوت‌گرانه به وضعیت نگاه کرد و قبل از شنیدن تمام حقایق، نظر خود را شکل داد.

he was criticized for judging the artwork judgmentally, dismissing it without proper consideration.

او به خاطر قضاوت کردن آثار هنری به صورت قضاوت‌گرانه و کنار گذاشتن آن‌ها بدون در نظر گرفتن مناسب، مورد انتقاد قرار گرفت.

the jury deliberated, trying to avoid making a judgmentally biased decision.

هيئت منصفه مشورت کرد و سعی کرد از اتخاذ تصمیمی قضاوت‌گرایانه و جانبدارانه خودداری کند.

it's important to evaluate candidates objectively, not judgmentally, during the hiring process.

در فرآیند استخدام، ارزیابی داوطلبان به صورت عینی و نه قضاوت‌گرانه مهم است.

the critic reviewed the film judgmentally, focusing on personal preferences over technical merit.

منتقد فیلم را به صورت قضاوت‌گرانه بررسی کرد و بر ترجیحات شخصی خود به جای ارزش‌های فنی تمرکز کرد.

the professor warned students against judgmentally labeling different cultures.

استاد به دانشجویان در مورد برچسب‌گذاری قضاوت‌گرایانه فرهنگ‌های مختلف هشدار داد.

he reacted judgmentally to the news, immediately assuming the worst.

او با واکنش قضاوت‌گرایانه به خبر واکنش نشان داد و بلافاصله بدترین حالت را فرض کرد.

the manager’s judgmentally assigned tasks created resentment among the team.

وظایفی که مدیر به صورت قضاوت‌گرایانه به آن‌ها اختصاص داد، باعث ایجاد نارضایتی در بین اعضای تیم شد.

avoid making judgmentally harsh comments about someone’s appearance.

از ابراز نظرات قضاوت‌گرایانه و تند در مورد ظاهر کسی خودداری کنید.

the system aims to reduce judgmentally influenced decisions in loan applications.

این سیستم هدف دارد تا تصمیمات تحت تأثیر قضاوت‌گرایانه در درخواست‌های وام را کاهش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید