justnesses

[ایالات متحده]/ˈdʒʌstnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈdʒʌstnəsɪz/

ترجمه

n. کیفیت عادل بودن یا منصفانه بودن؛ صحت یا دقت

عبارات و ترکیب‌ها

moral justnesses

عدالت‌های اخلاقی

social justnesses

عدالت‌های اجتماعی

legal justnesses

عدالت‌های قانونی

ethical justnesses

عدالت‌های اخلاقی

political justnesses

عدالت‌های سیاسی

economic justnesses

عدالت‌های اقتصادی

cultural justnesses

عدالت‌های فرهنگی

individual justnesses

عدالت‌های فردی

collective justnesses

عدالت‌های جمعی

universal justnesses

عدالت‌های جهانی

جملات نمونه

the justnesses of his decisions were often questioned.

تصمیمات او اغلب مورد سوال قرار می گرفتند.

she argued for the justnesses of the new policy.

او از عدالت های سیاست جدید حمایت کرد.

we must consider the justnesses in our judgments.

ما باید عدالت را در قضاوت های خود در نظر بگیریم.

the justnesses of their actions were clear to everyone.

عدالت اقدامات آنها برای همه آشکار بود.

he spoke about the justnesses of equality and fairness.

او در مورد عدالت برابری و انصاف صحبت کرد.

her justnesses in handling conflicts earned her respect.

عدالت او در رسیدگی به اختلافات، احترام او را به دست آورد.

the justnesses of historical events can be debated.

می توان در مورد عدالت وقایع تاریخی بحث کرد.

he was praised for the justnesses in his leadership.

او به خاطر عدالت در رهبری اش مورد تحسین قرار گرفت.

understanding the justnesses of the law is crucial.

درک عدالت قانون بسیار مهم است.

they highlighted the justnesses of their cause during the rally.

آنها عدالت هدف خود را در گردهمایی برجسته کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید