juxtapose

[ایالات متحده]/ˌdʒʌkstəˈpəʊz/
[بریتانیا]/ˌdʒʌkstəˈpoʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. نزدیک هم قرار دادن یا کنار هم گذاشتن برای اثر متضاد.
Word Forms
زمان گذشتهjuxtaposed
صفت یا فعل حال استمراریjuxtaposing
شکل سوم شخص مفردjuxtaposes
قسمت سوم فعلjuxtaposed

جملات نمونه

When you juxtapose the two, you can see the difference.

وقتی این دو را در کنار هم قرار می‌دهید، می‌توانید تفاوت را ببینید.

the foregoing discussion has juxtaposed management and owner control.

بحث و گفتگوهای فوق، مدیریت و کنترل مالک را در برابر هم قرار داده است.

The display juxtaposed images from serious and popular art.

نمایش، تصاویری از هنر جدی و عامه‌پسند را در کنار هم قرار داد.

black-and-white photos of slums were starkly juxtaposed with colour images.

عکس‌های سیاه و سفید از مناطق فقیرنشین به شدت با تصاویر رنگی در تضاد قرار گرفتند.

The artist chose to juxtapose vibrant colors with muted tones in her painting.

هنرمند تصمیم گرفت رنگ‌های زنده را با رنگ‌های ملایم در نقاشی خود در کنار هم قرار دهد.

In the photography exhibit, the photographer aimed to juxtapose urban landscapes with natural scenery.

در نمایشگاه عکاسی، عکاس قصد داشت مناظر شهری را با مناظر طبیعی در کنار هم قرار دهد.

The film director used flashbacks to juxtapose past and present events in the storyline.

کارگردان فیلم از فلاش‌بک‌ها برای در کنار هم قرار دادن وقایع گذشته و حال در خط داستانی استفاده کرد.

The designer decided to juxtapose modern furniture with antique decorations in the room.

طراح تصمیم گرفت مبلمان مدرن را با تزئینات عتیقه در اتاق در کنار هم قرار دهد.

The novel juxtaposes themes of love and betrayal throughout the narrative.

رمان مضامین عشق و خیانت را در طول داستان در کنار هم قرار می‌دهد.

The fashion show will juxtapose traditional designs with futuristic elements on the runway.

نمایش مد طرح‌های سنتی را با عناصر آینده‌نگرانه در کنار هم قرار می‌دهد.

The museum exhibit juxtaposes classical art pieces with contemporary sculptures.

نمایشگاه موزه آثار هنری کلاسیک را با مجسمه‌های معاصر در کنار هم قرار می‌دهد.

The documentary juxtaposes interviews with archival footage to tell the historical events.

مستند مصاحبه‌ها را با فیلم‌های بایگانی شده در کنار هم قرار می‌دهد تا وقایع تاریخی را روایت کند.

The writer likes to juxtapose humor with serious topics in his novels.

نویسنده دوست دارد طنز را با موضوعات جدی در رمان‌های خود در کنار هم قرار دهد.

The interior designer will juxtapose different textures to create visual interest in the room.

طراح داخلی از بافت‌های مختلف برای ایجاد جذابیت بصری در اتاق در کنار هم قرار می‌دهد.

نمونه‌های واقعی

Thus it happened that in Eustacia's brain were juxtaposed the strangest assortment of ideas, from old time and from new.

بنابراین اتفاق افتاد که در ذهن اوستاشیا، عجیب ترین مجموعه ای از ایده ها از زمان قدیم و جدید در کنار هم قرار گرفتند.

منبع: Returning Home

The most successful passages juxtapose the personal and the political.

موفق ترین قسمت ها، جنبه های شخصی و سیاسی را در کنار هم قرار می دهند.

منبع: The Economist - Arts

Mr Li wanted to create a gallery that was not " juxtaposed" to its environment but " merged into it" .

آقای لی می خواست یک گالری ایجاد کند که نه " در کنار محیط آن قرار گیرد" بلکه "در آن ادغام شود".

منبع: The Economist (Summary)

Different fault lines juxtapose different rocks, some of which are stronger, or weaker, under pressure.

خطوط گسل مختلف، سنگ های مختلف را در کنار هم قرار می دهند، برخی از آنها در برابر فشار قوی تر یا ضعیف تر هستند.

منبع: Selected English short passages

Contrasting colours heighten each other by being juxtaposed; it is the same with contrasting lives.

رنگ های متضاد با قرار گرفتن در کنار هم، هر کدام را تقویت می کنند؛ این موضوع در مورد زندگی های متضاد نیز صادق است.

منبع: The Romantic Adventure of the Milkmaid

They juxtapose images of slim, seemingly perfect models alongside overweight individuals, insinuating that only the attractive can find love and acceptance.

آنها تصاویری از مدل های لاغر و به ظاهر کامل در کنار افراد دارای اضافه وزن را در کنار هم قرار می دهند و این را القا می کنند که تنها افراد جذاب می توانند عشق و پذیرش را بیابند.

منبع: "The Sixth Sound" Reading Selection

Different fault lines juxtapose different rocks–some of which are stronger–or weaker–under pressure.

خطوط گسل مختلف، سنگ های مختلف را در کنار هم قرار می دهند - برخی از آنها قوی تر هستند - یا در برابر فشار ضعیف تر هستند.

منبع:

His prose weaves together history, personal experience and arguments from his favourite philosophers; anecdotes about his napping schedule are juxtaposed with maxims.

نثر او تاریخ، تجربه شخصی و استدلال های مورد علاقه فلاسفه خود را با هم می آمیزد؛ داستان های کوتاه در مورد برنامه خواب او با حکایات در کنار هم قرار می گیرند.

منبع: The Economist - Arts

Squid Game's visuals, which juxtapose symbols of immaturity with graphic violence, add to the dissonance that powers the show.

تصاویر بازی स्क्विड، که نمادهای عدم بلوغ را با خشونت گرافیکی در کنار هم قرار می دهد، به عدم هماهنگی که قدرت نمایش را می بخشد، می افزاید.

منبع: Selected English short passages

As he navigates a world devoid of meaning, Meursault's indifference to societal norms juxtaposes with the ever-present reality of mortality.

همانطور که او در دنیایی که از معنا تهی است، حرکت می کند، بی تفاوتی مورسو نسبت به هنجارهای اجتماعی با واقعیت همیشگی مرگ و میر در تضاد است.

منبع: 202319

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید