keck

[ایالات متحده]/kɛk/
[بریتانیا]/kɛk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به حالت تهوع افتادن؛ به حالت استفراغ آمدن؛ احساس انزجار کردن
Word Forms
جمعkecks

عبارات و ترکیب‌ها

keck back

پس گرفتن

keck out

جستجو کردن

keck up

بالا بردن

keck off

شروع کردن

keck in

وارد شدن

keck around

چشم‌چرخانی کردن

keck down

سرکوب کردن

keck over

بررسی کردن

keck away

دور کردن

keck through

عبور کردن

جملات نمونه

he let out a loud keck when he saw the funny video.

وقتی فیلم خنده‌دار را دید، خنده‌ای بلند سر داد.

she couldn't help but keck at the joke he told.

او نتوانست جلوی خنده خود را بگیرد وقتی جوکه‌ای که تعریف کرد را شنید.

the child gave a little keck when he tasted the sour candy.

وقتی آب‌نبات ترش را چشید، کودک خنده‌ای کوچک سر داد.

during the meeting, he suddenly kecked at the unexpected news.

در طول جلسه، او ناگهان با شنیدن خبر غیرمنتظره خندید.

she tried to suppress a keck of laughter during the serious discussion.

او سعی کرد خنده خود را در طول بحث جدی سرکوب کند.

after hearing the absurd statement, he couldn't help but keck.

بعد از شنیدن اظهارات پوچ، او نتوانست جلوی خنده خود را بگیرد.

the comedian's punchline made the audience keck with laughter.

طنزپرداز با شوخی خود باعث خنده تماشاگران شد.

she gave a keck of disbelief when he told her the story.

وقتی او داستان را برایش تعریف کرد، او با ناباوری خندید.

he had to keck to clear his throat before speaking.

او مجبور شد قبل از صحبت کردن، برای پاک کردن گلویش خنده‌ای بکند.

after the spicy food, he let out a keck that surprised everyone.

بعد از غذای تند، او خنده‌ای سر داد که باعث تعجب همه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید