keylight

[ایالات متحده]/ˈkiːlaɪt/
[بریتانیا]/ˈkiˌlaɪt/

ترجمه

n. منبع اصلی نور استفاده شده در عکاسی یا تولید ویدئو؛ روشنایی اولیه در یک صحنه
Word Forms
جمعkeylights

عبارات و ترکیب‌ها

keylight setup

راه‌اندازی نور کلید

keylight adjustment

تنظیم نور کلید

keylight position

موقعیت نور کلید

keylight intensity

شدت نور کلید

keylight control

کنترل نور کلید

keylight angle

زاویه نور کلید

keylight color

رنگ نور کلید

keylight source

منبع نور کلید

keylight effect

اثر نور کلید

keylight beam

بار نور کلید

جملات نمونه

the keylight in the studio created a dramatic effect.

نور کلای در استودیو جلوه‌ای دراماتیک ایجاد کرد.

adjusting the keylight can enhance the subject's features.

تنظیم نور کلای می‌تواند ویژگی‌های سوژه را بهبود بخشد.

in photography, the keylight is the primary source of illumination.

در عکاسی، نور کلای منبع اصلی روشنایی است.

she positioned the keylight to highlight the model's face.

او نور کلای را طوری قرار داد که چهره مدل را برجسته کند.

the director instructed the crew to adjust the keylight for better contrast.

کارگردان دستور داد به خدمه نور کلای را برای افزایش کنتراست تنظیم کنند.

using a soft keylight can create a more natural look.

استفاده از نور کلای ملایم می‌تواند ظاهری طبیعی‌تر ایجاد کند.

they experimented with different angles for the keylight.

آنها با زوایای مختلف برای نور کلای آزمایش کردند.

keylight placement is crucial for achieving the desired mood.

قرارگیری نور کلای برای دستیابی به حال و هوای مورد نظر بسیار مهم است.

the keylight was too harsh, so we softened it with a diffuser.

نور کلای خیلی تند بود، بنابراین آن را با یک پخش کننده ملایم کردیم.

in video production, the keylight sets the tone for the scene.

در تولید ویدئو، نور کلای لحن صحنه را تعیین می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید