kidded

[ایالات متحده]/kɪdɪd/
[بریتانیا]/kɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فریب دادن یا تمسخر کردن کسی
n. یک کودک کوچک یا یک بز جوان؛ (Kid) یک نام شخصی؛ (British) Kidd
adj. ساخته شده از چرم بز؛ جوان‌تر

عبارات و ترکیب‌ها

just kidding

فقط شوخی

kidding around

سرگرم بودن

kid you not

جدی میگم

kidded myself

خودم را دست کم گرفتم

kidded you

تو را دست انداختم

kidding me

با من شوخی میکنی؟

kidding us

با ما شوخی میکنی؟

kidded him

او را دست انداختم

kidded her

او را دست انداختم

kidded them

آنها را دست انداختم

جملات نمونه

he kidded me about my new haircut.

او درباره مدل موی جدیدم شوخی کرد.

i thought he was serious, but he was just kidded.

فکر کردم او جدی است، اما او فقط شوخی می‌کرد.

she kidded around during the meeting to lighten the mood.

او در طول جلسه برای تلطیف فضا شوخی می‌کرد.

he kidded that he could run a marathon without training.

او شوخی کرد که می‌تواند بدون تمرین ماراتن بدود.

don't take him seriously; he was just kidded.

جدی نگیریدش؛ او فقط شوخی می‌کرد.

they kidded about their favorite sports teams.

آنها درباره تیم‌های ورزشی مورد علاقه خود شوخی کردند.

she kidded that she was the best cook in the family.

او شوخی کرد که بهترین آشپز خانواده است.

he always kidded his friends about their fashion choices.

او همیشه با دوستانش درباره انتخاب‌های مدشان شوخی می‌کرد.

i kidded him that he would forget my birthday.

من شوخی کردم که او تولد من را فراموش خواهد کرد.

we kidded each other to keep the spirits high.

ما با یکدیگر شوخی می‌کردیم تا روحیه را بالا نگه داریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید