kingmakers

[ایالات متحده]/'kɪŋmeɪkə/
[بریتانیا]/'kɪŋmekɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که قدرت انتخاب یا تأثیرگذاری بر این که چه کسی پادشاه خواهد شد را دارد (به ویژه ارل وارویک در دوران سلطنت پادشاه هنری ششم انگلستان)

جملات نمونه

He is known as the kingmaker in the political arena.

او به عنوان شاه‌ساز در عرصه سیاسی شناخته می‌شود.

The kingmaker played a crucial role in determining the next ruler.

شاه‌ساز نقش حیاتی در تعیین حاکم بعدی داشت.

Being a kingmaker requires strategic thinking and influence.

شاه‌ساز بودن نیازمند تفکر استراتژیک و نفوذ است.

The kingmaker's endorsement can make or break a candidate's chances.

تایید شاه‌ساز می‌تواند شانس یک نامزد را بسازد یا از بین ببرد.

In history, there have been many stories of kingmakers shaping the course of events.

در طول تاریخ، داستان‌های زیادی از شاه‌سازانی وجود داشته که مسیر وقایع را شکل داده‌اند.

The kingmaker's alliance with certain factions can shift the balance of power.

ائتلاف شاه‌ساز با جناح‌های خاص می‌تواند موازنه قدرت را تغییر دهد.

A skilled kingmaker knows how to navigate complex political landscapes.

یک شاه‌ساز ماهر می‌داند چگونه در میان چشم‌اندازهای سیاسی پیچیده حرکت کند.

The kingmaker's influence extends beyond just selecting a ruler.

نفوذ شاه‌ساز فراتر از انتخاب یک حاکم است.

The kingmaker's decisions can have far-reaching consequences.

تصمیمات شاه‌ساز می‌تواند عواقب دوررس داشته باشد.

Becoming a kingmaker requires a deep understanding of power dynamics.

تبدیل شدن به یک شاه‌ساز نیازمند درک عمیقی از پویایی قدرت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید