kingpin

[ایالات متحده]/'kɪŋpɪn/
[بریتانیا]/'kɪŋpɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ستون چوبی مرکزی؛ شخصیت کلیدی
Word Forms
جمعkingpins

عبارات و ترکیب‌ها

kingpin inclination

تمایل پین شاه

جملات نمونه

He is considered the kingpin of the criminal organization.

او به عنوان رئیس باند جنایی شناخته می‌شود.

The drug kingpin was finally captured by the authorities.

رئیس مواد مخدر سرانجام توسط مقامات دستگیر شد.

The kingpin of the company made all the important decisions.

رئیس شرکت تمام تصمیمات مهم را اتخاذ کرد.

The corrupt kingpin was involved in various illegal activities.

رئیس فاسد در فعالیت‌های غیرقانونی مختلفی دست داشت.

The political kingpin was known for his influence over the government.

رئیس سیاسی به دلیل نفوذ خود بر دولت شناخته می‌شد.

The mafia kingpin controlled the entire criminal underworld.

رئیس مافیا کنترل دنیای زیرزمینی جنایی را در دست داشت.

The kingpin of the drug trade was arrested in a major police operation.

رئیس تجارت مواد مخدر در یک عملیات پلیسی بزرگ دستگیر شد.

The kingpin of the gang was feared by everyone in the neighborhood.

رئیس باند توسط همه در محله ترسیده می‌شد.

The financial kingpin was responsible for the company's success.

رئیس مالی مسئول موفقیت شرکت بود.

The kingpin of the operation was identified and taken down by law enforcement.

رئیس عملیات شناسایی و توسط نیروهای انتظامی سرکوب شد.

نمونه‌های واقعی

So, the most important person in a project or business is the kingpin.

بنابراین، مهم‌ترین فرد در یک پروژه یا کسب‌وکار، شخص کلیدی است.

منبع: Slow American English

Deploying the Mexican army and Marines as never before, Calderon fought the cartels head on, took out several kingpins.

با اعزام ارتش و تفنگداران دریایی مکزیک به گونه‌ای که هرگز دیده نشده بود، کالدرون با قاچاقچیان به طور مستقیم مبارزه کرد و چندین سرگنه را از بین برد.

منبع: CNN Selected December 2012 Collection

You have $8 million of some drug kingpin's money?

آیا شما 8 میلیون دلار از پول یک سرگنه مواد مخدر دارید؟

منبع: Ozark.

If the kingpin is removed, the business or project is likely to fail.

اگر سرگنه حذف شود، احتمال شکست کسب‌وکار یا پروژه وجود دارد.

منبع: Slow American English

Many of the defendants face racketeering counts, the same charge prosecutors deploy against mobsters and drug kingpins.

بسیاری از متهمان با اتهام رشاء و رشوه مواجه هستند، همان اتهامی که دادستان‌ها علیه مافیایی‌ها و سرگنده‌های مواد مخدر مطرح می‌کنند.

منبع: NPR News May 2015 Compilation

A newspaper may report, for example, that " police have arrested the suspected kingpin of a car-stealing operation."

یک روزنامه ممکن است گزارش دهد، به عنوان مثال، « پلیس مظنون است که سرگنه یک عملیات سرقت خودرو را دستگیر کرده است.

منبع: VOA Special April 2014 Collection

Michelin suspects that the recent flash mob style crimes start with a kingpin recruiting young people over social media.

میشلن مشکوک است که جرایم اخیر به سبک فلش موب با استخدام جوانان توسط یک سرگنه از طریق رسانه‌های اجتماعی آغاز می‌شود.

منبع: VOA Standard English_Americas

The Mexican drug kingpin known as El Chapo has been sentenced to life in a U.S. prison without parole.

سرگنه مواد مخدر مکزیکی به نام ال چاپو به حبس ابد در یک زندان آمریکا بدون آزادی مشروط محکوم شده است.

منبع: PBS English News

A " kingpin" is another word for an important person. The expression comes from the game of bowling.

" سرگنه " کلمه دیگری برای یک فرد مهم است. این اصطلاح از بازی بولینگ گرفته شده است.

منبع: VOA Special April 2014 Collection

Like many people unjustly sentenced for drugs, Chris was no kingpin.

مانند بسیاری از افرادی که به ناحق به اتهام مواد مخدر محکوم شده‌اند، کریس سرگنه نبود.

منبع: TED Talks (Audio Version) January 2022 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید