kingship

[ایالات متحده]/'kɪŋʃɪp/
[بریتانیا]/'kɪŋʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موقعیت یا قدرت یک پادشاه، وضعیت یا نقش یک پادشاه، سیستمی از حکومت توسط یک پادشاه.

جملات نمونه

The kingship was passed down through generations.

پادشاهی از طریق نسل‌ها به ارث رسید.

He was known for his wise and just kingship.

او به خاطر پادشاهی خردمندانه و عادلانه خود مشهور بود.

The kingship of the ancient kingdom was believed to be divinely ordained.

اعتقاد بر این بود که پادشاهی پادشاهی باستانی به دست الهی مقرر شده است.

The kingship was challenged by rebellious nobles.

پادشاهی به دلیل شورشی اشراف به چالش کشیده شد.

The kingship was symbolized by the crown and scepter.

پادشاهی با تاج و عصا نشان داده می شد.

He ascended to kingship after the death of his father.

او پس از مرگ پدرش به پادشاهی رسید.

The kingship was marked by prosperity and peace.

پادشاهی با رونق و صلح مشخص شد.

The kingship was overthrown in a bloody revolution.

پادشاهی در یک انقلاب خونین سرنگون شد.

The kingship was respected and revered by the people.

پادشاهی توسط مردم مورد احترام و ستایش قرار می گرفت.

The kingship was a hereditary position in the royal family.

پادشاهی یک مقام ارثی در خانواده سلطنتی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید