kludge

[ایالات متحده]/kluːdʒ/
[بریتانیا]/kluːdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک راه حل یا سیستم ناقص یا دست و پاگیر؛ یک کامپیوتر موقتی یا به طور ضعیف مونتاژ شده

عبارات و ترکیب‌ها

kludge solution

راه حل موقت

kludge code

کد موقت

kludge fix

رفع مشکل موقت

kludge system

سیستم موقت

kludge design

طراحی موقت

kludge approach

رویکرد موقت

kludge workaround

راه حل جایگزین موقت

kludge implementation

پیاده سازی موقت

kludge architecture

معماری موقت

kludge integration

یکپارچه سازی موقت

جملات نمونه

the software was a kludge, patched together from various components.

نرم‌افزار یک راه‌حل موقت و نامناسب بود که از قطعات مختلف به هم چسبانده شده بود.

his solution was a kludge that barely worked.

راه‌حل او یک راه‌حل موقت و ناکارآمد بود که به سختی کار می‌کرد.

she described the project as a kludge, lacking proper structure.

او پروژه را به عنوان یک راه‌حل موقت و بدون ساختار مناسب توصیف کرد.

the kludge in the system caused frequent errors.

راه‌حل موقت در سیستم باعث بروز خطاهای مکرر می‌شد.

while it worked, the kludge was not a sustainable solution.

در حالی که کار می‌کرد، این راه‌حل موقت یک راه‌حل پایدار نبود.

they had to implement a kludge to meet the deadline.

آنها مجبور شدند یک راه‌حل موقت را برای رعایت مهلت مقرر اجرا کنند.

the kludge made the system difficult to maintain.

این راه‌حل موقت نگهداری سیستم را دشوار می‌کرد.

engineers often resort to kludge solutions in tight situations.

مهندسان اغلب در شرایط سخت به راه‌حل‌های موقت متوسل می‌شوند.

his kludge approach to coding resulted in messy code.

رویکرد راه‌حل موقت او در کدنویسی منجر به کد نامرتب شد.

they acknowledged the kludge but were satisfied with the results.

آنها اذعان داشتند که یک راه‌حل موقت وجود دارد، اما از نتایج راضی بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید