kludge solution
راه حل موقت
kludge code
کد موقت
kludge fix
رفع مشکل موقت
kludge system
سیستم موقت
kludge design
طراحی موقت
kludge approach
رویکرد موقت
kludge workaround
راه حل جایگزین موقت
kludge implementation
پیاده سازی موقت
kludge architecture
معماری موقت
kludge integration
یکپارچه سازی موقت
the software was a kludge, patched together from various components.
نرمافزار یک راهحل موقت و نامناسب بود که از قطعات مختلف به هم چسبانده شده بود.
his solution was a kludge that barely worked.
راهحل او یک راهحل موقت و ناکارآمد بود که به سختی کار میکرد.
she described the project as a kludge, lacking proper structure.
او پروژه را به عنوان یک راهحل موقت و بدون ساختار مناسب توصیف کرد.
the kludge in the system caused frequent errors.
راهحل موقت در سیستم باعث بروز خطاهای مکرر میشد.
while it worked, the kludge was not a sustainable solution.
در حالی که کار میکرد، این راهحل موقت یک راهحل پایدار نبود.
they had to implement a kludge to meet the deadline.
آنها مجبور شدند یک راهحل موقت را برای رعایت مهلت مقرر اجرا کنند.
the kludge made the system difficult to maintain.
این راهحل موقت نگهداری سیستم را دشوار میکرد.
engineers often resort to kludge solutions in tight situations.
مهندسان اغلب در شرایط سخت به راهحلهای موقت متوسل میشوند.
his kludge approach to coding resulted in messy code.
رویکرد راهحل موقت او در کدنویسی منجر به کد نامرتب شد.
they acknowledged the kludge but were satisfied with the results.
آنها اذعان داشتند که یک راهحل موقت وجود دارد، اما از نتایج راضی بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید