| جمع | knuckleheads |
big knucklehead
حرف مفت
that knucklehead
آن احمق
knucklehead move
حرکت احمقانه
you knucklehead
تو احمق
knucklehead idea
ایده احمقانه
knucklehead mistake
اشتباه احمقانه
knucklehead friend
دوست احمق
silly knucklehead
احمق خندهدار
knucklehead decision
تصمیم احمقانه
knucklehead behavior
رفتار احمقانه
don't be such a knucklehead and forget your keys again.
اینقدر احمقانه رفتار نکن و دوباره کلیدهایت را فراموش نکن.
he called me a knucklehead for missing the meeting.
او به من گفت که احمقانه بوده ام که جلسه را از دست داده ام.
stop acting like a knucklehead and pay attention to the road.
دیگر مثل احمق رفتار نکن و به جاده توجه کن.
sometimes i feel like a knucklehead for making silly mistakes.
گاهی اوقات احساس می کنم که به خاطر اشتباهات احمقانه ای که مرتکب می شوم، احمقانه ام.
my brother is a total knucklehead when it comes to math.
برادرم در مورد ریاضیات کاملاً احمق است.
don't be a knucklehead; just follow the instructions.
نباش یک احمق؛ فقط دستورالعمل ها را دنبال کنید.
she laughed and called him a knucklehead for his joke.
او خندید و او را به خاطر شوخی اش احمق صدا زد.
being a knucklehead sometimes can lead to funny situations.
گاهی اوقات احمق بودن می تواند منجر به موقعیت های خنده دار شود.
he always acts like a knucklehead when he's nervous.
وقتی عصبی است همیشه مثل یک احمق رفتار می کند.
my friend is a knucklehead, but i love him anyway.
دوست من یک احمق است، اما با این وجود دوستش دارم.
big knucklehead
حرف مفت
that knucklehead
آن احمق
knucklehead move
حرکت احمقانه
you knucklehead
تو احمق
knucklehead idea
ایده احمقانه
knucklehead mistake
اشتباه احمقانه
knucklehead friend
دوست احمق
silly knucklehead
احمق خندهدار
knucklehead decision
تصمیم احمقانه
knucklehead behavior
رفتار احمقانه
don't be such a knucklehead and forget your keys again.
اینقدر احمقانه رفتار نکن و دوباره کلیدهایت را فراموش نکن.
he called me a knucklehead for missing the meeting.
او به من گفت که احمقانه بوده ام که جلسه را از دست داده ام.
stop acting like a knucklehead and pay attention to the road.
دیگر مثل احمق رفتار نکن و به جاده توجه کن.
sometimes i feel like a knucklehead for making silly mistakes.
گاهی اوقات احساس می کنم که به خاطر اشتباهات احمقانه ای که مرتکب می شوم، احمقانه ام.
my brother is a total knucklehead when it comes to math.
برادرم در مورد ریاضیات کاملاً احمق است.
don't be a knucklehead; just follow the instructions.
نباش یک احمق؛ فقط دستورالعمل ها را دنبال کنید.
she laughed and called him a knucklehead for his joke.
او خندید و او را به خاطر شوخی اش احمق صدا زد.
being a knucklehead sometimes can lead to funny situations.
گاهی اوقات احمق بودن می تواند منجر به موقعیت های خنده دار شود.
he always acts like a knucklehead when he's nervous.
وقتی عصبی است همیشه مثل یک احمق رفتار می کند.
my friend is a knucklehead, but i love him anyway.
دوست من یک احمق است، اما با این وجود دوستش دارم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید