kowtowed to
تعظیم کرد به
kowtowed before
قبل از تعظیم کردن
kowtowed excessively
به شدت تعظیم کرد
kowtowed in submission
با تسلیم تعظیم کرد
kowtowed to authority
به قدرت تعظیم کرد
kowtowed to pressure
تحت فشار تعظیم کرد
kowtowed in fear
از ترس تعظیم کرد
kowtowed to leaders
به رهبران تعظیم کرد
kowtowed in silence
به سکوت تعظیم کرد
kowtowed for favors
برای منت تعظیم کرد
he kowtowed to the authority figures in the room.
او در برابر چهرههای با قدرت در اتاق تعظیم کرد.
she felt pressured to kowtow to her boss's demands.
او احساس کرد که تحت فشار است تا در برابر خواستههای رئیس خود تعظیم کند.
the politician kowtowed to the lobbyists for support.
سیاستمدار برای حمایت از لابیگران تعظیم کرد.
they expected him to kowtow to their traditions.
آنها انتظار داشتند که او در برابر سنتهای آنها تعظیم کند.
in the past, many would kowtow to the emperor.
در گذشته، بسیاری برای امپراتور تعظیم میکردند.
she refused to kowtow to societal expectations.
او از تعظیم در برابر انتظارات جامعه امتناع کرد.
he kowtowed to the critics after the backlash.
او پس از واکنش منفی، به منتقدان تعظیم کرد.
they were taught to kowtow to their elders.
به آنها آموزش داده شد که در برابر بزرگان خود تعظیم کنند.
many felt he kowtowed to the media's demands.
بسیاری احساس کردند که او در برابر خواستههای رسانه ها تعظیم کرد.
she was criticized for kowtowing to popular opinion.
او به خاطر تعظیم در برابر نظر عمومی مورد انتقاد قرار گرفت.
kowtowed to
تعظیم کرد به
kowtowed before
قبل از تعظیم کردن
kowtowed excessively
به شدت تعظیم کرد
kowtowed in submission
با تسلیم تعظیم کرد
kowtowed to authority
به قدرت تعظیم کرد
kowtowed to pressure
تحت فشار تعظیم کرد
kowtowed in fear
از ترس تعظیم کرد
kowtowed to leaders
به رهبران تعظیم کرد
kowtowed in silence
به سکوت تعظیم کرد
kowtowed for favors
برای منت تعظیم کرد
he kowtowed to the authority figures in the room.
او در برابر چهرههای با قدرت در اتاق تعظیم کرد.
she felt pressured to kowtow to her boss's demands.
او احساس کرد که تحت فشار است تا در برابر خواستههای رئیس خود تعظیم کند.
the politician kowtowed to the lobbyists for support.
سیاستمدار برای حمایت از لابیگران تعظیم کرد.
they expected him to kowtow to their traditions.
آنها انتظار داشتند که او در برابر سنتهای آنها تعظیم کند.
in the past, many would kowtow to the emperor.
در گذشته، بسیاری برای امپراتور تعظیم میکردند.
she refused to kowtow to societal expectations.
او از تعظیم در برابر انتظارات جامعه امتناع کرد.
he kowtowed to the critics after the backlash.
او پس از واکنش منفی، به منتقدان تعظیم کرد.
they were taught to kowtow to their elders.
به آنها آموزش داده شد که در برابر بزرگان خود تعظیم کنند.
many felt he kowtowed to the media's demands.
بسیاری احساس کردند که او در برابر خواستههای رسانه ها تعظیم کرد.
she was criticized for kowtowing to popular opinion.
او به خاطر تعظیم در برابر نظر عمومی مورد انتقاد قرار گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید