labyrinth

[ایالات متحده]/'læb(ə)rɪnθ/
[بریتانیا]/'læbərɪnθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هزارتو؛ چیزی بسیار پیچیده یا گیج‌کننده.

عبارات و ترکیب‌ها

labyrinth seal

نظم‌بندی پیچیده

جملات نمونه

to ramify into a labyrinth

برای شاخه شاخه شدن به یک هزارتوی

the labyrinths beneath central Moscow.

حصارها زیر مسکو مرکزی.

a labyrinth of passages and secret chambers.

یک هزارتوی راهروها و اتاق‌های مخفی.

a labyrinth of conflicting laws and regulations.

یک هزارتوی قوانین و مقررات متضاد.

a labyrinth of rules and regulations.

یک هزارتوی قوانین و مقررات.

He wandered through the labyrinth of the alleyways.

او در هزارتوی کوچه ها سرگردان بود.

The badger sett had twelve entrances to what must have been a labyrinth of tunnels.

لانه‌ی زغالی دارای دوازده ورودی به آنچه که باید هزارتوی تونل‌ها باشد، بود.

And near Kampyr-Tepe, we were invited to the site of a Buddhist lamasery, where the mendicant monks lived underground in a labyrinth, to protect them from the terrible heat and cold of the plain.

و در نزدیکی کمپیر-تپه، ما به محل یک لامرسی بودایی دعوت شدیم، جایی که راهبان فقیر برای محافظت از خود در برابر گرمای شدید و سرما در زیر زمین در یک هزارتو زندگی می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید