ladled

[ایالات متحده]/ˈleɪ.dld/
[بریتانیا]/ˈleɪ.dld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته استمراری ladle؛ برای سرو یا بیرون آوردن غذا با ladle؛ به طور سخاوتمندانه چیزی را دادن

عبارات و ترکیب‌ها

ladled soup

سوپ ریخته شده

ladled sauce

سس ریخته شده

ladled stew

خورشت ریخته شده

ladled broth

آبگوشت ریخته شده

ladled chili

ادویه تند ریخته شده

ladled gravy

گراوی ریخته شده

ladled curry

کاري ریخته شده

ladled beans

حبوبات ریخته شده

ladled dessert

دسر ریخته شده

ladled salad

سالاد ریخته شده

جملات نمونه

the chef ladled the soup into bowls for the guests.

سرآشپز سوپ را برای مهمانان در کاسه‌ها ریخت.

she ladled the thick chili onto the plate.

او چيلي كثيف را روي بشقاب ريخت.

he ladled out the stew with great care.

او خورشت را با دقت زیاد ریخت.

the waiter ladled the sauce over the pasta.

خدمتکار سس را روی پاستا ریخت.

at the buffet, she ladled a generous portion of rice.

در بوفه، او مقدار زیادی برنج ریخت.

he ladled the warm broth into a cup.

او آبگوشت گرم را در یک فنجان ریخت.

the mother ladled the porridge for her child.

مادر فرنی را برای فرزندش ریخت.

they ladled the fruit punch into glasses for the party.

آنها شربت میوه را در لیوان برای مهمانی ریختند.

after cooking, she ladled the curry over the rice.

بعد از پختن، او کاری را روی برنج ریخت.

the chef ladled a small amount of sauce to taste.

سرآشپز مقدار کمی سس برای چشیدن ریخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید