spooned together
در کنار هم ریخته شده
spooned up
بلعیده شد
spooned out
بیرون ریخته شد
spooned over
روی آن ریخته شد
spooned in
داخل آن ریخته شد
spooned around
اطراف آن ریخته شد
spooned close
نزدیک به هم ریخته شد
spooned down
پایین ریخته شد
spooned beside
در کنار آن ریخته شد
spooned happily
با خوشحالی ریخته شد
they spooned on the couch while watching a movie.
آنها در حالی که فیلم تماشا میکردند، روی مبل در کنار هم چلهنشین شدند.
after a long day, they spooned in bed to relax.
بعد از یک روز طولانی، آنها برای استراحت در کنار هم در رختخواب چلهنشین شدند.
the puppy spooned with its mother for warmth.
سگ توله برای گرم شدن در کنار مادرش چلهنشین شد.
they often spooned under the stars during camping trips.
آنها اغلب در طول سفرهای کمپینگ زیر ستارگان چلهنشین میشدند.
in winter, they loved to spoon to keep warm.
در زمستان، آنها عاشق چلهنشینی برای گرم ماندن بودند.
she felt safe and loved when they spooned together.
وقتی در کنار هم چلهنشین میشدند، او احساس امنیت و عشق میکرد.
he gently spooned her as they fell asleep.
وقتی به خواب میرفتند، او به آرامی او را در آغوش گرفت.
they spooned on the beach, enjoying the sunset.
آنها در کنار هم روی ساحل چلهنشین شدند و از غروب خورشید لذت بردند.
as they spooned, they shared stories and laughter.
در حالی که چلهنشین بودند، داستانها و خندهها را با هم تقسیم میکردند.
she loved the feeling of being spooned by him.
او احساس چلهنشینی با او را دوست داشت.
spooned together
در کنار هم ریخته شده
spooned up
بلعیده شد
spooned out
بیرون ریخته شد
spooned over
روی آن ریخته شد
spooned in
داخل آن ریخته شد
spooned around
اطراف آن ریخته شد
spooned close
نزدیک به هم ریخته شد
spooned down
پایین ریخته شد
spooned beside
در کنار آن ریخته شد
spooned happily
با خوشحالی ریخته شد
they spooned on the couch while watching a movie.
آنها در حالی که فیلم تماشا میکردند، روی مبل در کنار هم چلهنشین شدند.
after a long day, they spooned in bed to relax.
بعد از یک روز طولانی، آنها برای استراحت در کنار هم در رختخواب چلهنشین شدند.
the puppy spooned with its mother for warmth.
سگ توله برای گرم شدن در کنار مادرش چلهنشین شد.
they often spooned under the stars during camping trips.
آنها اغلب در طول سفرهای کمپینگ زیر ستارگان چلهنشین میشدند.
in winter, they loved to spoon to keep warm.
در زمستان، آنها عاشق چلهنشینی برای گرم ماندن بودند.
she felt safe and loved when they spooned together.
وقتی در کنار هم چلهنشین میشدند، او احساس امنیت و عشق میکرد.
he gently spooned her as they fell asleep.
وقتی به خواب میرفتند، او به آرامی او را در آغوش گرفت.
they spooned on the beach, enjoying the sunset.
آنها در کنار هم روی ساحل چلهنشین شدند و از غروب خورشید لذت بردند.
as they spooned, they shared stories and laughter.
در حالی که چلهنشین بودند، داستانها و خندهها را با هم تقسیم میکردند.
she loved the feeling of being spooned by him.
او احساس چلهنشینی با او را دوست داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید