lassoo

[ایالات متحده]/ləˈsuː/
[بریتانیا]/ləˈsuː/

ترجمه

n. یک طناب با گردن بسته در یک سر، که برای گرفتن گوسفند یا اسب استفاده می‌شود.
Word Forms
جمعlassoos

عبارات و ترکیب‌ها

lassoo the horse

گردن گوسفند را با گردن گوسفند بگیر

lassooing cattle

گردن گوسفند را با گردن گوسفند بگیر

throw the lassoo

گردن گوسفند را با گردن گوسفند بگیر

tighten the lassoo

گردن گوسفند را با گردن گوسفند بگیر

rope lassoo

گردن گوسفند را با گردن گوسفند بگیر

lassoo skills

گردن گوسفند را با گردن گوسفند بگیر

slip the lassoo

گردن گوسفند را با گردن گوسفند بگیر

lassoo around

گردن گوسفند را با گردن گوسفند بگیر

quick lassoo

گردن گوسفند را با گردن گوسفند بگیر

catching with lassoo

گردن گوسفند را با گردن گوسفند بگیر

جملات نمونه

the cowboy skillfully threw his lassoo to catch the runaway calf.

گاوپیچ با مهارت لasso خود را به سمت گوساله گم شده پرتاب کرد.

she demonstrated amazing lassoo techniques at the rodeo competition.

او در مسابقه رودو، فن‌های شگفت‌انگیز لasso را نشان داد.

the old cowboy taught the young rancher how to spin a lassoo properly.

گاوپیچ باسن زنده به کشاورد جوان یاد داد که چگونه لasso را به درستی بچرخاند.

at the western show, the performer twirled his lassoo with impressive precision.

در نمایش غربی، بازیگر لasso خود را با دقت شگفت‌آور می‌چرخانید.

the rancher used a lassoo to restrain the wild horse safely.

کشاورد از لasso برای اسارت اسب وحشی به امان استفاده کرد.

mastering the lassoo took years of practice for the cowhand.

استاد شدن در لasso برای گاوپیچ سال‌ها تمرین زمان برد.

the trick rider caught the hat with a single flick of his lassoo.

راننده ترفنامه کلاه را با یک لمس سریع لasso خود به دست آورد.

in the old west, a good lassoo could mean the difference between dinner and going hungry.

در غرب قدیم، یک لasso خوب می‌توانست تفاوت بین صبحانه و گرسنگی را به ارمغان بیاورد.

the champion lassoo artist amazed the crowd with his lightning-fast throws.

هنرمند لasso مطرح، جمع حاضر را با پرتاب‌هایش بسیار سریع به شگفتی وادار کرد.

children at the fair watched wide-eyed as the cowboy demonstrated his lassoo skills.

کودکان در بازارچه با چشمان گشاده به نمایش مهارت‌های لasso گاوپیچ نگاه می‌کردند.

the rope lassoo twisted through the air like a living snake.

ریسمان لasso مانند یک مار زنده از هوا می‌چرخید.

her accuracy with the lassoo earned her first place in the competition.

دقت او در استفاده از لasso باعث شد تا در مسابقه جایگاه اول را کسب کند.

the ranch hands practiced their lassoo throwing every morning before sunrise.

کارگران کشاورزی هر صبح قبل از طلوع خورشید تمرین پرتاب لasso خود را انجام می‌دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید