latchkey

[ایالات متحده]/ˈlætʃkiː/
[بریتانیا]/ˈlætʃki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کلیدی برای کار کردن با قفل یا قفل فنری؛ کلیدی برای قفل بولت
Word Forms
جمعlatchkeys

عبارات و ترکیب‌ها

latchkey kid

کودک بن بست

latchkey parent

والدبن بن بست

latchkey lifestyle

سبک زندگی بن بست

latchkey generation

نسل بن بست

latchkey children

کودکان بن بست

latchkey syndrome

سندرم بن بست

latchkey effect

اثر بن بست

latchkey home

خانه بن بست

latchkey issues

مشکلات بن بست

latchkey youth

جوانان بن بست

جملات نمونه

as a latchkey child, she learned to be independent at a young age.

به عنوان یک کودک با کلید، او یاد گرفت که در سن جوانی مستقل باشد.

many latchkey kids struggle with loneliness after school.

بسیاری از کودکانی که با کلید بزرگ می شوند، پس از مدرسه دچار تنهایی می شوند.

parents of latchkey children often worry about their safety.

والدین کودکان با کلید اغلب نگران ایمنی آنها هستند.

she carried her latchkey around her neck for easy access.

او کلید خود را برای دسترسی آسان دور گردن خود حمل می کرد.

being a latchkey kid taught him valuable life skills.

کودک با کلید بودن درس های ارزشمندی در زندگی به او آموخت.

latchkey programs can provide support for working parents.

برنامه های کلید می توانند از والدین شاغل حمایت کنند.

she often felt like a latchkey kid, coming home to an empty house.

او اغلب احساس می کرد که کودک با کلید است و به خانه ای خالی باز می گردد.

latchkey children may benefit from after-school activities.

کودکان با کلید ممکن است از فعالیت های بعد از مدرسه بهره مند شوند.

he forgot his latchkey and had to wait outside for his parents.

او کلید خود را فراموش کرد و مجبور شد تا زمانی که والدینش برسند بیرون منتظر بماند.

she joined a support group for parents of latchkey kids.

او به یک گروه پشتیبانی برای والدین کودکان با کلید پیوست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید