| جمع | latchkeys |
latchkey kid
کودک بن بست
latchkey parent
والدبن بن بست
latchkey lifestyle
سبک زندگی بن بست
latchkey generation
نسل بن بست
latchkey children
کودکان بن بست
latchkey syndrome
سندرم بن بست
latchkey effect
اثر بن بست
latchkey home
خانه بن بست
latchkey issues
مشکلات بن بست
latchkey youth
جوانان بن بست
as a latchkey child, she learned to be independent at a young age.
به عنوان یک کودک با کلید، او یاد گرفت که در سن جوانی مستقل باشد.
many latchkey kids struggle with loneliness after school.
بسیاری از کودکانی که با کلید بزرگ می شوند، پس از مدرسه دچار تنهایی می شوند.
parents of latchkey children often worry about their safety.
والدین کودکان با کلید اغلب نگران ایمنی آنها هستند.
she carried her latchkey around her neck for easy access.
او کلید خود را برای دسترسی آسان دور گردن خود حمل می کرد.
being a latchkey kid taught him valuable life skills.
کودک با کلید بودن درس های ارزشمندی در زندگی به او آموخت.
latchkey programs can provide support for working parents.
برنامه های کلید می توانند از والدین شاغل حمایت کنند.
she often felt like a latchkey kid, coming home to an empty house.
او اغلب احساس می کرد که کودک با کلید است و به خانه ای خالی باز می گردد.
latchkey children may benefit from after-school activities.
کودکان با کلید ممکن است از فعالیت های بعد از مدرسه بهره مند شوند.
he forgot his latchkey and had to wait outside for his parents.
او کلید خود را فراموش کرد و مجبور شد تا زمانی که والدینش برسند بیرون منتظر بماند.
she joined a support group for parents of latchkey kids.
او به یک گروه پشتیبانی برای والدین کودکان با کلید پیوست.
latchkey kid
کودک بن بست
latchkey parent
والدبن بن بست
latchkey lifestyle
سبک زندگی بن بست
latchkey generation
نسل بن بست
latchkey children
کودکان بن بست
latchkey syndrome
سندرم بن بست
latchkey effect
اثر بن بست
latchkey home
خانه بن بست
latchkey issues
مشکلات بن بست
latchkey youth
جوانان بن بست
as a latchkey child, she learned to be independent at a young age.
به عنوان یک کودک با کلید، او یاد گرفت که در سن جوانی مستقل باشد.
many latchkey kids struggle with loneliness after school.
بسیاری از کودکانی که با کلید بزرگ می شوند، پس از مدرسه دچار تنهایی می شوند.
parents of latchkey children often worry about their safety.
والدین کودکان با کلید اغلب نگران ایمنی آنها هستند.
she carried her latchkey around her neck for easy access.
او کلید خود را برای دسترسی آسان دور گردن خود حمل می کرد.
being a latchkey kid taught him valuable life skills.
کودک با کلید بودن درس های ارزشمندی در زندگی به او آموخت.
latchkey programs can provide support for working parents.
برنامه های کلید می توانند از والدین شاغل حمایت کنند.
she often felt like a latchkey kid, coming home to an empty house.
او اغلب احساس می کرد که کودک با کلید است و به خانه ای خالی باز می گردد.
latchkey children may benefit from after-school activities.
کودکان با کلید ممکن است از فعالیت های بعد از مدرسه بهره مند شوند.
he forgot his latchkey and had to wait outside for his parents.
او کلید خود را فراموش کرد و مجبور شد تا زمانی که والدینش برسند بیرون منتظر بماند.
she joined a support group for parents of latchkey kids.
او به یک گروه پشتیبانی برای والدین کودکان با کلید پیوست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید