lawlessly

[ایالات متحده]/ˈlɔːləsli/
[بریتانیا]/ˈlɔːləsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که خلاف قانون است

عبارات و ترکیب‌ها

lawlessly act

عمل غیرقانونی

lawlessly roam

سرگردانی غیرقانونی

lawlessly operate

به طور غیرقانونی فعالیت کردن

lawlessly engage

به طور غیرقانونی مشارکت کردن

lawlessly conduct

به طور غیرقانونی انجام دادن

lawlessly pursue

به طور غیرقانونی تعقیب کردن

lawlessly invade

به طور غیرقانونی حمله کردن

lawlessly challenge

به طور غیرقانونی به چالش کشیدن

lawlessly exploit

به طور غیرقانونی استثمار کردن

lawlessly disrupt

به طور غیرقانونی مختل کردن

جملات نمونه

the group acted lawlessly during the protest.

گروه در حین اعتراض به صورت غیرقانونی عمل کردند.

he was known for operating lawlessly in the market.

او به خاطر فعالیت غیرقانونی در بازار شناخته شده بود.

lawlessly, they took what did not belong to them.

به طور غیرقانونی، آنها آنچه متعلق به آنها نبود را تصرف کردند.

the city was lawlessly governed for years.

شهر برای سال‌ها به طور غیرقانونی اداره می‌شد.

she felt lawlessly free while traveling alone.

او در حالی که به تنهایی سفر می‌کرد، احساس آزادی غیرقانونی می‌کرد.

many people lived lawlessly in the abandoned area.

بسیاری از مردم به طور غیرقانونی در منطقه متروکه زندگی می‌کردند.

they made decisions lawlessly, without any rules.

آنها بدون هیچ قانونی، به طور غیرقانونی تصمیم گرفتند.

the organization operated lawlessly, evading authorities.

سازمان به طور غیرقانونی فعالیت می‌کرد و از مقامات دوری می‌کرد.

lawlessly, he crossed the boundaries set by society.

به طور غیرقانونی، او از حدود تعیین شده توسط جامعه عبور کرد.

in some regions, people live lawlessly due to corruption.

در برخی مناطق، مردم به دلیل فساد به طور غیرقانونی زندگی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید