lawlessly act
عمل غیرقانونی
lawlessly roam
سرگردانی غیرقانونی
lawlessly operate
به طور غیرقانونی فعالیت کردن
lawlessly engage
به طور غیرقانونی مشارکت کردن
lawlessly conduct
به طور غیرقانونی انجام دادن
lawlessly pursue
به طور غیرقانونی تعقیب کردن
lawlessly invade
به طور غیرقانونی حمله کردن
lawlessly challenge
به طور غیرقانونی به چالش کشیدن
lawlessly exploit
به طور غیرقانونی استثمار کردن
lawlessly disrupt
به طور غیرقانونی مختل کردن
the group acted lawlessly during the protest.
گروه در حین اعتراض به صورت غیرقانونی عمل کردند.
he was known for operating lawlessly in the market.
او به خاطر فعالیت غیرقانونی در بازار شناخته شده بود.
lawlessly, they took what did not belong to them.
به طور غیرقانونی، آنها آنچه متعلق به آنها نبود را تصرف کردند.
the city was lawlessly governed for years.
شهر برای سالها به طور غیرقانونی اداره میشد.
she felt lawlessly free while traveling alone.
او در حالی که به تنهایی سفر میکرد، احساس آزادی غیرقانونی میکرد.
many people lived lawlessly in the abandoned area.
بسیاری از مردم به طور غیرقانونی در منطقه متروکه زندگی میکردند.
they made decisions lawlessly, without any rules.
آنها بدون هیچ قانونی، به طور غیرقانونی تصمیم گرفتند.
the organization operated lawlessly, evading authorities.
سازمان به طور غیرقانونی فعالیت میکرد و از مقامات دوری میکرد.
lawlessly, he crossed the boundaries set by society.
به طور غیرقانونی، او از حدود تعیین شده توسط جامعه عبور کرد.
in some regions, people live lawlessly due to corruption.
در برخی مناطق، مردم به دلیل فساد به طور غیرقانونی زندگی میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید