legin

[ایالات متحده]/ˈleɪɡɪn/
[بریتانیا]/ˈleɪɡɪn/

ترجمه

n. نام شخصی؛ به ویژه یک نام صربی.
Word Forms
جمعlegins

جملات نمونه

the new employee decided to legin early to make a good impression.

کارمند جدید تصمیم گرفت زودتر وارد شود تا اثر مثبتی ایجاد کند.

she watched the opportunity legin slowly before finally taking action.

او فرصت را به آرامی مشاهده کرد قبل از اینکه در نهایت اقدام کند.

the team worked together to legin the project successfully.

تیم با هم کار کرد تا پروژه را موفقانه وارد شود.

he didn't want to legin the conversation without saying goodbye.

او نمی‌خواست بدون اینکه لیم دوستی را بگوید وارد گفتگو شود.

the politician tried to legin the debate with a strong opening statement.

سیاستمدار سعی کرد با یک بیانیه قوی وارد بحث شود.

they asked him to legin the discussion with some expert insights.

آنها از او خواستند تا با برخی نظرات متخصص وارد بحث شود.

the swimmer took a deep breath before she would legin the race.

نواج تیمی یک نفس عمیق گرفت قبل از اینکه به رقابت وارد شود.

she learned to legin the market at just the right moment.

او یاد گرفت در لحظه مناسب به بازار وارد شود.

the coach told the players to legin the game with full energy.

مربی به بازیکنان گفت که با انرژی کامل به بازی وارد شوند.

he was nervous when he would legin the stage for the first time.

او ناراحت بود وقتی که برای اولین بار به صحنه وارد می‌شد.

the company wanted to legin the new fiscal year with ambitious goals.

شرکت می‌خواست با اهداف طمع‌انگیز به سال مالی جدید وارد شود.

she promised to legin the matter with her supervisor immediately.

او قول داد که فوراً با معاون خود در این مورد وارد شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید