lenience policy
سیاست مدارا
lenience approach
رویکرد مدارا
lenience request
درخواست مدارا
lenience shown
مدارایی که نشان داده شده است
lenience granted
مدارایی که اعطا شده است
lenience expected
مدارایی که انتظار میرود
lenience allowed
مدارایی که مجاز است
lenience towards
مدارای نسبت به
lenience factor
عامل مدارا
lenience level
سطح مدارا
his lenience towards minor offenses surprised the community.
مهربانی او با تخلفات جزئی، جامعه را شگفتزده کرد.
the teacher showed lenience in grading late assignments.
معلم در ارزیابی تکالیف دیر تحویل داده شده، با رویکردی ملایم عمل کرد.
they argued that lenience is necessary for rehabilitation.
آنها استدلال کردند که مدارا برای توانبخشی ضروری است.
lenience can sometimes lead to a lack of discipline.
مدارا گاهی اوقات میتواند منجر به فقدان انضباط شود.
she appealed for lenience in her sentencing.
او برای مدارا در حکم دادگاه درخواست کرد.
his lenience allowed the team to learn from their mistakes.
مهربانی او به تیم اجازه داد تا از اشتباهات خود درس بگیرند.
the judge showed lenience due to the defendant's circumstances.
قاضی به دلیل شرایط متهم، با رویکردی ملایم عمل کرد.
lenience in rules can foster creativity in students.
مدارا در قوانین میتواند باعث افزایش خلاقیت در دانشآموزان شود.
some believe that lenience can undermine authority.
برخی معتقدند که مدارا میتواند اقتدار را تضعیف کند.
lenience is often a sign of understanding and compassion.
مدارا اغلب نشانهای از درک و شفقت است.
lenience policy
سیاست مدارا
lenience approach
رویکرد مدارا
lenience request
درخواست مدارا
lenience shown
مدارایی که نشان داده شده است
lenience granted
مدارایی که اعطا شده است
lenience expected
مدارایی که انتظار میرود
lenience allowed
مدارایی که مجاز است
lenience towards
مدارای نسبت به
lenience factor
عامل مدارا
lenience level
سطح مدارا
his lenience towards minor offenses surprised the community.
مهربانی او با تخلفات جزئی، جامعه را شگفتزده کرد.
the teacher showed lenience in grading late assignments.
معلم در ارزیابی تکالیف دیر تحویل داده شده، با رویکردی ملایم عمل کرد.
they argued that lenience is necessary for rehabilitation.
آنها استدلال کردند که مدارا برای توانبخشی ضروری است.
lenience can sometimes lead to a lack of discipline.
مدارا گاهی اوقات میتواند منجر به فقدان انضباط شود.
she appealed for lenience in her sentencing.
او برای مدارا در حکم دادگاه درخواست کرد.
his lenience allowed the team to learn from their mistakes.
مهربانی او به تیم اجازه داد تا از اشتباهات خود درس بگیرند.
the judge showed lenience due to the defendant's circumstances.
قاضی به دلیل شرایط متهم، با رویکردی ملایم عمل کرد.
lenience in rules can foster creativity in students.
مدارا در قوانین میتواند باعث افزایش خلاقیت در دانشآموزان شود.
some believe that lenience can undermine authority.
برخی معتقدند که مدارا میتواند اقتدار را تضعیف کند.
lenience is often a sign of understanding and compassion.
مدارا اغلب نشانهای از درک و شفقت است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید