lien

[ایالات متحده]/liːn/
[بریتانیا]/'liən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حق بازداشت; بهره بر روی وام مسکن.

عبارات و ترکیب‌ها

file a lien

ثبت وثیقه

maritime lien

وثیقه دریایی

جملات نمونه

The court granted me a lien on my debtor’s property.

دادگاه به من اجازه وثیقه گذاری بر دارایی بدهکارم را داد.

the alleged right of lien led by the bankrupt's solicitor was repelled.

حق وثیقه ادعایی که توسط وکیل ورشکسته هدایت می شد، دفع شد.

Improve skin quality --- Effectively fade dull tone caused by innutrition, improve moisturizing effect and skin firmness, fade dry and fine liens and make skin smooth and firm.

بهبود کیفیت پوست --- به طور موثر رنگ کدر ناشی از سوءتغذیه را از بین ببرید، اثر مرطوب کنندگی و استحکام پوست را بهبود بخشید، خشکی و خطوط ریز را از بین ببرید و پوست را صاف و سفت کنید.

a lien on a property

وثیقه بر روی ملک

to file a lien

ثبت وثیقه

a lien against someone's assets

وثیقه ای علیه دارایی های فرد

to place a lien on a vehicle

قرار دادن وثیقه ای بر روی وسیله نقلیه

to release a lien

رفع وثیقه

a tax lien on a property

وثیقه مالیاتی بر روی ملک

to enforce a lien

اجرای وثیقه

to satisfy a lien

پرداخت وثیقه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید