ligan

[ایالات متحده]/ˈlɪɡən/
[بریتانیا]/ˈlɪɡən/

ترجمه

n. (کالاهایی که به دریا انداخته می‌شوند تا به عنوان بویه عمل کنند)
Word Forms
جمعligans

عبارات و ترکیب‌ها

ligan group

گروه لیگان

ligan system

سیستم لیگان

ligan network

شبکه لیگان

ligan model

مدل لیگان

ligan process

فرآیند لیگان

ligan analysis

تجزیه و تحلیل لیگان

ligan structure

ساختار لیگان

ligan method

روش لیگان

ligan theory

نظریه لیگان

ligan framework

چارچوب لیگان

جملات نمونه

they decided to ligan their plans for the weekend.

آنها تصمیم گرفتند برنامه‌های آخر هفته خود را هماهنگ کنند.

it's important to ligan your goals with your values.

هماهنگ کردن اهداف خود با ارزش‌هایتان مهم است.

she tried to ligan the different ideas into a coherent argument.

او سعی کرد ایده‌های مختلف را در یک استدلال منسجم هماهنگ کند.

we need to ligan our resources to achieve better results.

ما باید منابع خود را هماهنگ کنیم تا به نتایج بهتری دست یابیم.

he managed to ligan his studies with his part-time job.

او توانست تحصیلات خود را با کار پاره وقت خود هماهنگ کند.

they will ligan their efforts to tackle the project.

آنها تلاش خود را برای مقابله با پروژه هماهنگ خواهند کرد.

to succeed, you must ligan your skills with opportunities.

برای موفقیت، باید مهارت‌های خود را با فرصت‌ها هماهنگ کنید.

she wants to ligan her passion for art with her career.

او می‌خواهد اشتیاق خود به هنر را با شغل خود هماهنگ کند.

we should ligan our strategies to improve efficiency.

ما باید استراتژی‌های خود را برای بهبود کارایی هماهنگ کنیم.

it's essential to ligan your actions with your intentions.

هماهنگ کردن اقدامات خود با نیاتتان ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید