litigious

[ایالات متحده]/lɪ'tɪdʒəs/
[بریتانیا]/lɪ'tɪdʒəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. علاقه‌مند به درگیر شدن در دعوی‌ها؛ متمایل به درگیر شدن در اختلافات قانونی.

جملات نمونه

The thing was not known to be litigious when purchased.

هنگام خرید مشخص نبود که موضوع دارای خصومت باشد.

The company faced a litigious lawsuit from a former employee.

شرکت با شکایت حقوقی از یک کارمند سابق روبرو شد.

Litigious disputes can be costly and time-consuming.

مشاجرات خصمانه می تواند پرهزینه و زمان بر باشد.

He has a reputation for being litigious and quick to sue.

او به خاطر خصمانه بودن و تمایل به شکایت سریع شهرت دارد.

The litigious nature of the industry often leads to legal battles.

طبیعت خصمانه صنعت اغلب منجر به درگیری های قانونی می شود.

The film industry is known for being highly litigious.

صنعت فیلم به خاطر خصمانه بودن بسیار شناخته شده است.

Litigious behavior can strain relationships and damage reputations.

رفتار خصمانه می تواند روابط را تحت فشار قرار دهد و به شهرت آسیب برساند.

The litigious climate in the country discourages foreign investment.

آب و هوای خصمانه در کشور، سرمایه گذاری خارجی را منصرف می کند.

The litigious nature of the business world can be overwhelming for newcomers.

طبیعت خصمانه دنیای کسب و کار می تواند برای افراد جدید گیج کننده باشد.

Litigious individuals often resort to legal action as a first response.

افراد خصمانه اغلب به عنوان اولین اقدام به اقدام قانونی متوسل می شوند.

The litigious culture in the organization creates a hostile work environment.

فرهنگ خصمانه در سازمان یک محیط کار خصمانه ایجاد می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید