died

[ایالات متحده]/[daɪd]/
[بریتانیا]/[daɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. To stop living; to cease to be alive.; To become extinct; to cease to exist.; To cease to function or operate.
n. The act of dying.
v. متوقف شدن از زندگی کردن؛ از بین رفتن؛ از کار افتادن.
n. عمل مردن.

عبارات و ترکیب‌ها

died young

در جوانی مُرد

died down

کاهش یافت

died out

منقرض شد

died a death

مرگ دردناکی داشت

died suddenly

ناگهان مُرد

جملات نمونه

my grandfather died peacefully in his sleep last year.

پدر بزرگم سال گذشته به طور مسالمت آمیز در خواب فوت کرد.

the patient died from complications related to the surgery.

بیمار به دلیل عوارض ناشی از جراحی فوت کرد.

she died tragically young in a car accident.

او در یک تصادف رانندگی به طرز غم انگیزی در سن جوانی فوت کرد.

he died a hero, saving his colleagues from the fire.

او در حالی که همکاران خود را از آتش نجات می داد، به عنوان یک قهرمان فوت کرد.

the company announced the ceo died suddenly yesterday.

شرکت اعلام کرد که مدیرعامل دیروز به طور ناگهانی فوت کرده است.

the old dog finally died after a long and happy life.

سگ پیر بالاخره پس از یک زندگی طولانی و خوشحال فوت کرد.

the plant died because i forgot to water it.

گیاه مرد زیرا من فراموش کردم به آن آب بدهم.

the actor died after battling cancer for several years.

بازیگر پس از مبارزه با سرطان برای چندین سال فوت کرد.

the wildfire caused many animals to die.

آتش سوزی باعث مرگ بسیاری از حیوانات شد.

the soldier died in the line of duty protecting our country.

سرباز در حین انجام وظیفه برای محافظت از کشور ما فوت کرد.

the star athlete died unexpectedly during training.

ورزشکار برتر به طور غیرمنتظره ای در حین تمرین فوت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید