| جمع | lobscuses |
lobscuse me
ببخشید من
my lobscuse
لابسکی من
lobscuse note
یادداشت لابسکی
lobscuse request
درخواست لابسکی
lobscuse letter
نامه لابسکی
lobscuse situation
وضعیت لابسکی
lobscuse statement
اظهارات لابسکی
lobscuse explanation
توضیحات لابسکی
lobscuse usage
استفاده لابسکی
lobscuse policy
سیاست لابسکی
he made a lobscuse for being late.
او به دلیل دیر رسیدن یک بهانه آورد.
her lobscuse was not convincing at all.
بهانهاش اصلاً قانعکننده نبود.
don't use a lobscuse to avoid responsibility.
برای فرار از مسئولیت از بهانه استفاده نکنید.
he always has a lobscuse ready for every situation.
او همیشه برای هر موقعیتی یک بهانه آماده دارد.
she offered a lobscuse for her absence.
او بهانهای برای غیبت خود ارائه کرد.
the teacher didn't accept his lobscuse.
معلم بهانهاش را قبول نکرد.
using a lobscuse can damage your credibility.
استفاده از یک بهانه میتواند اعتبار شما را خدشهدار کند.
he tried to lobscuse his mistake with humor.
او سعی کرد با شوخی اشتباه خود را توجیه کند.
her lobscuse sounded rehearsed and insincere.
بهانهاش نمایشی و بیاراده به نظر میرسید.
they came up with a lobscuse to leave early.
آنها برای رفتن زود هنگام یک بهانه придума کردند.
lobscuse me
ببخشید من
my lobscuse
لابسکی من
lobscuse note
یادداشت لابسکی
lobscuse request
درخواست لابسکی
lobscuse letter
نامه لابسکی
lobscuse situation
وضعیت لابسکی
lobscuse statement
اظهارات لابسکی
lobscuse explanation
توضیحات لابسکی
lobscuse usage
استفاده لابسکی
lobscuse policy
سیاست لابسکی
he made a lobscuse for being late.
او به دلیل دیر رسیدن یک بهانه آورد.
her lobscuse was not convincing at all.
بهانهاش اصلاً قانعکننده نبود.
don't use a lobscuse to avoid responsibility.
برای فرار از مسئولیت از بهانه استفاده نکنید.
he always has a lobscuse ready for every situation.
او همیشه برای هر موقعیتی یک بهانه آماده دارد.
she offered a lobscuse for her absence.
او بهانهای برای غیبت خود ارائه کرد.
the teacher didn't accept his lobscuse.
معلم بهانهاش را قبول نکرد.
using a lobscuse can damage your credibility.
استفاده از یک بهانه میتواند اعتبار شما را خدشهدار کند.
he tried to lobscuse his mistake with humor.
او سعی کرد با شوخی اشتباه خود را توجیه کند.
her lobscuse sounded rehearsed and insincere.
بهانهاش نمایشی و بیاراده به نظر میرسید.
they came up with a lobscuse to leave early.
آنها برای رفتن زود هنگام یک بهانه придума کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید